دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧ - مقدّمه دورنماى وحشتناك
سكولار» كه دولت را موظف مىساخت براى عدالت و رفاه بيشتر تلاش كند و نقش بيشترى براى دولت براى تضمين عدالت قائل شد. [١] ولى هر دو نظام ناكارآمدى خود را عيان ساختند؛ نظام سوسياليسم درهم شكسته شد و دولت رفاه كه براى جلوگيرى از موفقيت سوسياليسم در پارهاى از كشورها ايجاد شد و در ابتدا همه گروههاى مردمى از كارگران و سرمايهداران را مجذوب خود ساخت نيز با ناكامى مواجه گرديد. [٢]
سبب همه اين ناكارآمدىها، كنار گذاشتن آموزههاى دينى و نقش خداوند در زندگى بشر از عرصه فعاليتهاى اقتصادى است. در حقيقت اومانيسم و انسان محورى و تكيه بر عمل و تجربهگرايى و بىنيازى از وحى، جز اين رهآوردى نخواهد داشت. آن گاه كه بشر بخواهد در زمين خدايى كند نتايج آن وحشتناك است.
در چنين فرضى ترويج مصرف گرايى، سودپرستى، لذتطلبى و نسبىگرايى اجتنابناپذير است و رهآورد آن نابرابرى، استفاده از شيوههاى غير اخلاقى براى ثروتاندوزى، شيوع انواع بيمارىهاى اخلاقى، ناهنجارىهاى اجتماعى، تضعيف روابط عاطفى، سست شدن بنيان خانواده، استعمال مواد مخدّر و شيوع بيمارىهايى همانند ايدز و مانند اينها خواهد بود.
با آن جهانبينى و اين اصول و راهبرد، اگر كسى غير از اين بينديشد و جز اين عمل كند شگفتآور است! در محيطى كه بر طبل حرص، لذتجويى، منفعتطلبى، سودپرستى و مصرفِ بيشتر كوبيده مىشود، به يقين فضيلت، تقوا، اخلاق و دگردوستى جايى ندارد، چرا كه از درختى كه ريشههايش لذتجويى و ساقههايش سودپرستى است و با آب مفاخره و مصرفگرايى آبيارى مىگردد، ميوهاى جز تبعيض، شكاف طبقاتى و آسيبهاى اجتماعى نخواهد روييد و هرگز نمىتوان چيدن ميوه عدالت و نوعدوستى و اخلاق و معنويت را از آن انتظار داشت.
در چنين جامعهاى بردگى نيز شكل تازهاى به خود مىگيرد و مردم برده پول و لذات و هوسها مىشوند.
هنرى ميلر نويسنده آمريكايى مىگويد: «وقتى كه لينكلن (رئيس جمهور وقت آمريكا) اعلاميه آزادى [آزادى بردگان] را صادر كرد، تصور كرديم كه به بردگى خاتمه داديم؛ ولى علاوه بر بردگان سياه، بردگان سفيد هم به وجود آورديم؛ يعنى بردگان عصر ماشين». [٣]
پل تيليش فيلسوف متألّه آلمانى در ميان سده بيستم مىگفت: «امروزه توصيف عصر حاضر به عنوان عصر اضطراب، توصيفى بديهى است». [٤]
در غياب بُعد اخلاقى، دارايىهاى مادى و ارضاى اميال، هدف مىشوند. در اين هنگام، ارضا فقط ناشى از تأمين نيازها نيست، بلكه بيشتر از رقابت با ديگران سرچشمه مىگيرد. خودنمايى و تقليد از ديگران الگوى مطلوب رفتار مىشود؛ اما مصرف تفاخرى نيز، فقط به صورت موقّت ارضا كننده است، چرا كه بدون معنادارى و هدفمندى زندگى، مدها و مدلها چيزى جز تبديل نوعى از پوچى به نوع ديگر نيست. هر فرد براى حفظ تب خريد خود با ابزارهاى قانونى و غير قانونى هميشه در كسب منابع لازم مادّى غرق مىشود و براى وفا به تعهّدات خود در قبال خانواده و دوستان وقت كم مىآورد، يا تمايل ضعيفى دارد. فشارها به قدرى بر فرد زياد مىشود كه از تحمّلش فراتر مىرود و بدين سبب آرامش خاطرش لطمه مىبيند. [٥]
بر اساس همين تفكّرات است كه برخى از دانشمندان غربى صريحاً مىگويند نمىتوان اخلاق و اقتصاد را كنار هم جمع كرد. يكى از اقتصاددانان غربى به نام «رابينس» مىگويد: «به نظر مىرسد كه منطقاً ناممكن است دو مقوله اخلاق و اقتصاد با يكديگر به هر شكلى جمع شوند، بلكه صرفاً كنار هم قراردادن و رديف كردن آنها پشت سر هم است». [٦] (بىآنكه تأثيرى بر يكديگر بگذارند).
[١]. با بحران شديد اقتصادى در اروپا در سال ١٩٢٩ معلوم شد كهدست نامرئى (كه آدام اسميت مىگفت) ناتوان از حلّ ركود است. كينز، اقتصاددان انگليسى (م ١٩٤٦) دست مرئى يعنى اقدامات دولت براى حلّ بحرانهاى اقتصادى را پيشنهاد كرد. (اقتصاد توسعه يك الگوى جديد، ص ٦٠).
[٢]. مواد فوق را محمد عمر چپرا در كتاب «اسلام و چالش اقتصادى» به طور مشروح و مستند تحت عنوان نظامهاى شكست خورده آورده است.
[٣]. تمدّن ماديگرايانه ما غربىها، ص ٥٣.
[٤]. همان، ص ٥٢.
[٥]. ر. ك: اسلام و چالش اقتصادى، ص ٤٩٢-/ ٤٩٣.
[٦]. اقتصاد توسعه يك الگوى جديد، ص ١٣٨.