دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٣ - الف نفرت از بيكارى در اسلام
همه امكانات در اختيار شما بود و ما هم ملازم ركابتان بوديم فرمود:
«يا مفضّل أما لو كان ذلك لم يكن إلّاسياسةَ اللّيل وسياحةَ النّهار وأكلَ الْجَشِب ولُبْسَ الخَشِن، شِبْهَ أميرالمؤمنين عليه السلام وإلّا فالنّار، فَزُوىَ ذلك عنّا، فصرنا نأكل ونشرب، وهل رأيت ظلامةً جعلها اللَّه نِعمةً مثلَ هذا
؛ اى مفضّل آگاه باش اگر چنان بود كه تو آرزويش مىكنى (و ما حكومت را در دست مىگرفتيم) در آن صورت چارهاى نداشتيم جز اينكه شبها را براى تدبير امور بيدار بمانيم و روزها به تلاش و جهاد (براى اجراى طرحها و برنامهها و رفع حوائج) بپردازيم و از غذاى فقيرانه و ناگوار و لباس خشن بهرهمند شويم آنگونه كه اميرمؤمنان بود. در غير اين صورت مجازات ما آتش بود، اين همه از ما فاصله گرفت و نتيجه اين شد كه به خوبى و به راحتى بخوريم و بياشاميم. آيا تاكنون ستمى را ديدهاى كه اين چنين خداوند آن را به نعمت تبديل كند؟!». [١]
درباره حضرت يوسف عليه السلام نقل شده است كه آن حضرت در سالهاى قحطى به خود گرسنگى مىداد، به او گفته شد: «أتجوع و أنت على خزائن مصر؟؛ با آنكه بيت المال مصر در اختيار توست، به خودت گرسنگى مىدهى؟» پاسخ داد: «أخاف أن أشبع فأنسى الجِياع؛ مىترسم اگر سير باشم، گرسنگان را فراموش كنم». [٢]
بنابراين، رهبران جامعه هم براى همدردى با مستمندان و هم براى فراموش نكردن درد و رنج بيچارگان به حداقلّ از زندگى و تمتّعات دنيوى قناعت مىكنند، تا هم از رنج مستضعفان جامعه بكاهند و هم براى رفع محروميت از آنان، تلاش مضاعفى نمايند.
گفتار سوم: زاهد اسلامى و كار و تلاش
در فصل پيشين گذشت كه زهد اسلامى ملازم با عدم بهرهمندى از مواهب طبيعى نيست، بلكه با اكتفا به حلال و عدم دلبستگى به دنيا ملازم است، هر چند زهد در پارهاى از شرايط، به معناى بهرهمندى كم از دنيا و مواهب طبيعى است؛ ولى هرگز زاهد اسلامى به تنبلى و تنپرورى روى نمىآورد و از كار و تلاش دست نمىكشد، زيرا در اسلام، به مسئله كار و تلاش اهميت ويژهاى داده شده و از تنبلى و سربار جامعه بودن نهى شده است، بنابراين زاهد اسلامى با انگيزههاى ذيل به كار و تلاش روى مىآورد:
الف. نفرت از بيكارى در اسلام
در فرهنگ اسلامى، كار و تلاش و فعاليت در زندگى، مورد توجه و تشويق فراوان قرار گرفته و از هرگونه تن آسايى و بهكار نگرفتن نيروها و توانايىهاى طبيعى و علمى، نكوهش شده است.
ابن عباس مىگويد: هرگاه پيامبر به كسى مىنگريست كه قواى بدنى او سالم بود، مىپرسيد:
[١]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٥٩، ح ١٢٧.
[٢]. شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد، ج ١١، ص ٢٣٦.