دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨١ - الف پرورش روح و اراده
گوسفندان پروارى باشيم كه تمام همّتشان خورد و خوراك است و هرگاه سفره رنگين را از ما بگيرند اندوهگين و بىقرار شويم». [١]
به همين دليل در روايت ديگرى آمده است:
هنگامى حلواى مطبوعى براى آن حضرت آوردند، فرمود: «خوردنش حلال است؛ ولى من دوست ندارم خود را به اينگونه غذاها عادت دهم (مبادا اسير شكم گردم)». [٢]
در روايتى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است:
«ألزّهد في الدّنيا يُريح القلب والجسد
؛ زهد در دنيا روح و جسم را آسوده نگه مىدارد». [٣]
بهرهمندى كمتر از دنيا، به انسان آزادگى، قدرت اراده و توانمندى روحى مىدهد كه بر تعلّقات خود حتى نسبت به حلال دنيا نيز چيره مىشود. چنين انسانى راحتتر زندگى مىكند و سخنان حقّش را نيز به آسانى بيان مىدارد و از محروميّتهايى كه گاه، پيامد حقگويى و آزادگى اوست، خوفى ندارد، از اين رو رهبران موفّق و مردمى دنيا، در زندگى خود به نوعى زهد پيشهاند. استاد علامه مطهرى مىنويسد:
«كدام رهبر مذهبى يا سياسى است كه با نازپروردگى منشأ تحوّلى در جهان شده است و يا كدام سرسلسله، قدرت را از خاندانى به خاندان ديگر منتقل كرده است و لذّت گرا بوده است». [٤]
روشن است كه مبارزه و حقگويى در هر شرايطى، با نازپروردگى سازگارى ندارد، ازاينرو برخى از انسانها به زهد و بهرهمندى اندك از دنيا روى مىآورند تا راحت و آزاده زندگى كنند و محروميتهاى تحميلى، آنها را از رسيدن به مقاصد عالى باز ندارد.
على عليه السلام مىفرمايد:
«لا تجتمع عَزيمة و وَليمة
؛ عزم و اراده در راه رسيدن به مقاصد عالى، با خوشگذرانى جمع نمىشود». [٥]
تعبير رسول خدا صلى الله عليه و آله از آثار زهد كه فرمود:
«زهد در دنيا سبب راحتى روح و جسم است» نيز گوياى حقيقت ارزشمندى است. انسانى كه به كم عادت كرده و روح و جسمش با آن خو گرفته، از حرص و حسادت نسبت به اموال ديگران و تكاپو براى زندگى مرفّه، دور است. نه به مال كسى حسادت مىورزد، نه براى به چنگ آوردن آن نقشه مىكشد و نه با نبودش، بىخواب و بىقرار مىشود.
بدنش نيز به غذاى ساده و كمى امكانات عادت كرده است، لذا در شرايط سخت زندگى- كه گاه بر اثر حوادث طبيعى و گاه به صورت تحميلى اتفاق مىافتد- و در حالى كه ديگران از نبود خوراك رنگين در آزارند و خواب راحتى ندارند و بدنهاى نازپرورده آنان در رنج و عذاب است، او به سادگى زندگى مىكند و به راحتى روزگار مىگذراند، زيرا بدنش نيز از پيش به چنين شرايطى خو گرفته بود.
[١]. ر. ك: نهجالبلاغه، نامه ٤٥.
[٢]. وسائل الشيعه، ج ١٦، ص ٥٠٨، ح ٤.
[٣]. مجمع الزوائد، ج ١٠، ص ٢٨٦.
[٤]. سيرى در نهجالبلاغه، ص ٢٢٩.
[٥]. نهجالبلاغه، خطبه ٢٤١.