دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٤ - ١ دورى از توليدات زيان آور
(و در معرض قرار دادن) اموال احتكار شده، مجازات كن». [١]
در روايت ديگر كه آن حضرت از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از كنار جمعى از محتكران مىگذشت (از احتكار آنها با خبر شد)؛ دستور داد اموال آنها را به بازار بياورند و در معرض ديد مردم قرار بدهند تا نيازمندان به قيمت عادلانه خريدارى كنند. [٢]
در اينكه احتكار شامل چه مواردى مىشود و شرايط، قيود و حدود آن چيست و حرمت احتكار مربوط به چه قسمى از آن است و همچنين نحوه برخورد با محتكران، و به طور كلّى احكام احتكار، در كتابهاى فقهى فقهاى اهلبيت عليهم السلام و اهل سنّت مشروحاً سخن گفته شده است. [٣]
ج. تلقّى ركبان
مقصود از «تلقّى ركبان» آن است كه گروهى سودجو كه از قيمت اجناس در يك شهر با خبرند در بيرون شهر به استقبال كاروانهاى تجارتى بروند و جنسها را از آنها به قيمت ارزان بخرند و به انحصار خود درآورند و با قيمت بالا در شهر بفروشند. [٤]
اين عمل از يكسو به صاحبان كالا ضرر مىزند كه از قيمت اجناس در آن شهر باخبر نيستند، لذا در روايات براى آنها- با شرايطى- خيار و اجازه فسخ معامله قرار داده شده است. [٥] از سوى ديگر اين كار سبب انحصارى شدن و ايجاد بازار سياه براى مصرف كنندگان مىشود [٦]، لذا در روايات از آن نهى شده است. هر چند درباره حرمت و يا كراهت اين عمل ميان فقها گفتوگو است [٧]؛ ولى ترديدى در مرجوح بودن اين عمل نيست:
١. ابوهريره از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه فرمود:
«لا تلقّوا الرّكبان
؛ به استقبال كاروانهاى تجارتى نرويد». [٨]
٢. همچنين آن حضرت فرمود:
«لايبيع بعضكم على بيع بعض و لا تلقوا السّلع حتى يهبط بها إلى السّوق
؛ برخى از شما در معامله ديگرى وارد نشود و به سراغ متاع (در خارج شهر) نرويد، تا وارد بازار شود». [٩]
٣. امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش فرمود:
«لاتلق و لا تشتر ما تلقى و لا تأكل منه
؛ به سراغ
[١]. مستدرك الوسائل، ج ١٣، ص ٢٧٧، ح ١.
[٢]. إنّ رسول اللَّه مرّ بالمحتكرين، فأمر بحُكرتهم أن تخرج إلى بطون الأسواق و حيث تنظر الأبصار إليها. (وسائل الشيعه، ج ١٢، ص ٣١٧، ح ١)
[٣]. ر. ك: جواهرالكلام، ج ٢٢، ص ٤٧٠ به بعد؛ المجموع نووى، ج ١٣، ص ٤٤.
[٤]. ر. ك: مكاسب شيخ انصارى، ج ٤، ص ٣٤٩؛ مغنى المحتاج، ج ٢، ص ٣٦؛ فتح العزيز رافعى، ج ٨، ص ٢١٨.
[٥]. ر. ك: مستدرك الوسائل، ج ١٣، ص ٢٨١، ح ٣؛ مسند احمد، ج ٢، ص ٢٨٤.
[٦]. در روايتى به اين نكته اشاره شده است (مستدرك الوسائل، ج ١٣، ص ٢٨١، ح ٢).
[٧]. ر. ك: بداية المجتهد، ج ٢، ص ١٣٣؛ مغنى ابن قدامه، ج ٤، ص ٢٨١؛ مجموع نووى، ج ١٣، ص ٢٣؛ جواهرالكلام، ج ٢٢، ص ٤٦١؛ مكاسب شيخ انصارى، ج ٤، ص ٣٤٩.
[٨]. صحيح بخارى، ج ٣، ص ٢٧.
[٩]. همان، ص ٢٨.