دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦ - ٤ مال و دارايى، عاملى براى سكون نفس
ايشان مىنويسد: خليفه دوم به شدّت از سكونت صحابه در خارج مدينه جلوگيرى مىكرد، زيرا مىگفت، آنان چون صحابه پيامبرند مورد احترام و توجه ديگرانند و اين باعث مىشود مردم در اختيارشان پول بگذارند و به تدريج قدرتى به هم بزنند و براى حكومت مركزى مايه دردسر شوند.
ولى به مجرد روى كارآمدن خليفه سوم اين منع برداشته شد و صحابه پراكنده شدند و برخى از آنها به سرعت، ثروتهاى كلانى فراهم كردند تا آنكه جامعه دچار اختلافات طبقاتى و نابرابرى ثروت شد و شورش و انقلاب، همه جا را فرا گرفت». [١]
اين در حالى بود كه برخى ديگر از صحابه در زهد و قناعت، به سختى، روزگار مىگذراندند، و رغبتى به دنيا و ماديات نشان نمىدادند.
به هر ترتيب، هم در متون دينى، در بدو نظر نوعى تضاد و ناهماهنگى در مورد مال و دارايى ديده مىشود و هم در روش و سيره مسلمانان صدر اسلام اين دو نوع عملكرد احساس مىشود.
اينك با توجه به آنچه گذشت، سؤال اساسى اين است كه نظر نهايى اسلام در اين مسأله چيست؟ آيا واقعاً اسلام مال را تحقير كرده و آن را پليد خوانده است؟ و اگرچنين نيست پس اين روايات در مذمّت آن به چه معنى است؟
برخى از دانشمندان بر اين باورند كه در ترجمه علوم يونانى به زبان عربى، تصوّفِ يونانى در افكار بعضى از مسلمانان رخنه كرده و در انديشه گروهى،
[١]. دكتر طه حسين، الفتنة الكبرى، ج ١، ص ١٧، با تلخيص.