دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٥ - يك مواسات
از جمله اوصافى است كه در اسلام مورد عنايت ويژه قرار گرفته است. زاهد رغبتى به انباشتن اموال ندارد، بلكه از اموال خود بىمضايقه در مسير رفع حوائج مردم و نيازمندان بهره مىگيرد و با اين وسيله، دنيا را مزرعه آخرتش قرار داده، از دنيا براى آخرت ذخيره مىكند. [١]
ز. توصيههاى اخلاقى
يك. مواسات
مواسات از گزيدهترين اخلاق اسلامى است و نشانه خلوص ايمان و شخصيت والاى مؤمن است و به يقين يكى از بهترين راههاى پيشگيرى از ثروتاندوزى است، زيرا معنايش اين است كه انسان ديگران را در مال و امكانات خود به نحوى سهيم و شريك سازد. [٢]
در بينش دينى «مواسات» معيار دينباورى است. در روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:
«من واسَى الفقير من ماله ... فذلك المؤمن حقّاً
؛ مؤمن حقيقى فردى است كه نيازمندان را شريك و سهيم مالش قرار دهد». [٣]
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: ديندارى در آراستگى به دو ويژگى است و اگر كسى فاقد اين دو ويژگى باشد حق ندارد ادعاى ديندارى كند. يكى از آن دو، مواسات است. [٤]
با اين ويژگى اخلاقى مىتوان روند تكاملى جامعه را تسريع بخشيد و همبستگى اجتماعى و پيوندهاى نوع دوستانه را عميقتر كرد و رشتههاى اخوت و برادرى را ميان همگان تقويت نمود. امام على عليه السلام مىفرمايد:
«ما حُفِظت الأخوّة بمثل المواساة». [٥]
نيز در پرتو اين فضيلت اخلاقى، فقر در جامعه كاهش مىيابد و از انبوه شدن ثروت در دست اغنيا مىكاهد.
از زاويه دين برادران دينى در پرتو اصل «مواساة» تا بدان مرحله از ترقى و كمال مىرسند كه رضايت مىدهند ديگران نيازشان را از اموالشان- حتى بدون اطلاع آنها- برطرف سازند. در حديثى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم: اگر به اين حدّ برسيد هرگز نيازمند نخواهيد شد و فقر از جامعه رخت مىبندد. [٦]
وجود فقر در جوامع اسلامى گوياى اين حقيقت تلخ است كه مواسات مورد نظر اسلام، از حد سخن فراتر نرفته است، چنانكه در وصيت پيامبر اكرم به اميرمؤمنان عليه السلام آمده است:
«يا على! ثلاث لا تُطيقها هذه الامّة: المواساة للأخ في ماله ...
؛ يا على سه چيز است كه اين امت (به آسانى) تاب آن را ندارد؛ يكى از
[١]. بحث «عدم تضاد زهد اسلامى با فعاليت وسيع اقتصادى» در همين كتاب.
[٢]. در لسان العرب در تعريف مواسات مىخوانيم: «المواساة: المشاركة و المساهَمة في المعاش و الرزق» (لسان العرب، واژه «مواساة»).
[٣]. كافى، ج ٢، ص ١٤٧، ح ١٧، باب الانصاف و العدل.
[٤]. خصلتان من كانتا فيه، وإلّا فاعزِبْ، ثمّ اعزِبْ، ثمّ اعزب، قيل: وما هما؟ قال: الصلاة فى مواقيتها والمحافظة عليها والمواساة (خصال صدوق، ص ٤٧، ح ٤٥٠).
[٥]. عيون الحكم والمواعظ، ص ٤٧٧؛ غررالحكم، شماره ٩٨٧٨.
[٦]. بحارالانوار، ج ٧٥، ص ١٨٤، ح ١٢.