دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥١ - منابع و مآخذ
ب. اضرار به اموال عمومى
از بدترين و شايعترين نوع مصرف، مصرف بىرويه در بكارگيرى اموال عمومى و دولتى است، كه مع الاسف امروزه به يك معضل بزرگ اقتصادى تبديل شده است.
در جامعه كنونى نه تنها اهتمامى در توده مردم براى حفظ و نگهدارى اموال عمومى مشاهده نمىشود، بلكه بىتفاوتى و حتى ضرررسانىِ عمدى فراوانى را مىتوان شاهد بود.
از اينها مشمئز كنندهتر، بى مبالاتى برخى از متصديان در استفادههاى بىرويه و بعضاً شخصى در بيتالمال است، كه مىتواند به ضعف بنيه اقتصادى جامعه منجر شود.
از جمله موارد قابل ذكر، حجيم كردن بىرويه دستگاههاى دولتى، و تأسيس ارگانهاى غير لازم و بىثمر، و نوعاً موازى است كه غالباً با صرف مبالغ هنگفتى همراه است.
اين در حالى است كه در بينش دينى در صرف بيت المال و جلوگيرى از تضييع آن تأكيد فراوانى شده است تا آنجا كه اميرمؤمنان على عليه السلام براى برخى از كارگزاران خويش نوشت:
«أدقّوا أقلامكم وقاربوا بين سطوركم واحذفوا من فضولكم واقصدوا قصد المعاني وإيّاكم والإكثار، فإنّ أموال المسلمين لاتحتمل الإضرار
؛ نوك قلمهايتان را باريك كنيد، و سطرها را به يكديگر نزديك نماييد، مطالب زايد را حذف كنيد و از زيادهنويسى بپرهيزيد، زيرا اموال مسلمانان تحمل اينگونه مصارف زيانبار را ندارد». [١]
جمعبندى نهايى:
در اين بحث، اركان اصلى و تأثيرگذارِ اقتصاد، از نگاه اسلام بررسى شد، شرايط، ضوابط، محدوديتها و ملازمات ديگر هر يك از اركان، تقسيم منابع، توليد، توزيع و مصرف از نگاه دين بازكاوى گرديد و ضمن مقايسه نگاه اسلام با نگاه اقتصادهاى رايج دنيا، مشخص شد كه اسلام، برخلاف نظامهاى اقتصادى معمول، چگونه همه ابعاد روحى و جسمى انسان را در نظر گرفته و متناسب با آن برنامه اقتصادىاش را در آن حوزهها ارائه داده است.
منابع و مآخذ
١. قرآن كريم.
٢. نهجالبلاغه.
٣. اخلاق اقتصادى در قرآن و حديث، جواد ايروانى، چاپ قدس، مشهد مقدس، ١٣٨٤ ش.
٤. اسدالغابة فى معرفة الصحابه، على بن محمد بن اثير، دارالكتب العربى، بيروت.
٥. اسلام و چالش اقتصادى، محمدعمر چيرا، مترجمان:
ميرمعزى، هادوى نيا، يوسفى و جهانيان، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، ١٣٨٤ ش.
٦. اصول علم اقتصاد، دومينيگ سالواتوره، يوجين آديوليو، ترجمه دكتر محمد صفايى و نوروز على مهدى پور، تهران، مؤسسه بانكدارى ايران، ١٣٧٠ ش.
[١]. خصال، ص ٣١٠، ح ٨٥؛ بحارالانوار، ج ٤١، ص ١٠٥، ح ٦.