دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣١ - الف منابع طبيعى
الصناعات، وأوصِ بِهِم خيراً: المقيم منهم والمضطَربِ بماله والمترفِّقِ ببدنه، فإنّهم موادُّ المنافع وأسباب المرافق وجُلّابها من المباعد والمطارح في برّك وبحرك وسهلك وجَبَلك وحيث لايلتئم الناس لمواضعها ولايجترؤونَ عليها
؛ به تجار و صاحبان صنايع توصيه كن و آنها را به خير و نيكى سفارش نما (و در اين توصيه ميان) بازرگانانى كه در شهر يا روستا هستند (و مركز تجارى ثابت دارند) و آنها كه در گردشاند و نيز صنعتگرانى كه با نيروى جسمانى خويش به كار صنعت مىپردازند، تفاوت مگذار! چرا كه آنها منابع اصلى منافع و اسباب آسايش جامعه به شمار مىروند. آنها هستند كه از سرزمينهاى دوردست، از پرتگاهها و كوهستانها، خشكىها و درياها و سرزمينهاى هموار و ناهموار، مواد مورد نياز را گرد مىآورند، از مناطقى كه بسيارى از مردم با آن سر و كارى ندارند و گاه جرأت رفتن به آن سامان در آنها نيز نيست». [١]
از سوى ديگر انسانها با استعدادها و خلاقيتهاى گوناگون آفريده شدهاند، اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:
«الناس كالشجر، شرابه واحد و ثمره مختلف
؛ مردم همانند درختاناند، كه همه از يك سرچشمه سيراب مىشوند؛ ولى ميوههاى مختلف مىدهند». [٢]
بر اين پايه همه انسانها در بينش دينى به عنوان «نيروى انسانى» از سرمايههاى جامعه محسوب مىشوند كه تأمين نيازهاى جامعه بشرى به آنها واگذار شده است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«الناس معادن كمعادن الذهب والفضّة
؛ مردم همانند معادن طلا و نقره با ارزشند (و از خلاقيتها و استعدادهاى ارزشمند گوناگونى برخوردارند)». [٣]
از سوى ديگر در پيكره عظيم جامعه بشرى، هيچ كس از ديگران بىنياز نيست، همه به يكديگر نيازمندند و هر كس اداره بخشى از اين شبكه به هم تنيده نياز و پاسخ را به عهده دارد.
امام صادق عليه السلام در اين زمينه مىفرمايد:
«إنّه لابدّ لكم من الناس، إن أحداً لايستغني عن الناس حياته، والناس لابدّ لبعضهم من بعض». [٤]
در واقع اين دست آفرينش است كه بر اساس حكمت و مصلحت، استعدادهاى انسانها را بهگونهاى خلق كرده است كه به يكديگر نياز داشته باشند و از خدمات متقابل همديگر بهرهمند شوند و همگان به گونهاى در امر توليد سهيم باشند و كار مفيدى را به عهده بگيرند.
قرآن در اين باره مىفرمايد: « «نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَّعِيشَتَهُمْ فِى الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيّاً»؛ ما معيشت آنها را در حيات دنيا، ميان آنان تقسيم كرديم، و بعضى را بر بعضى برترى داديم، تا يكديگر را تسخير كنند و به يكديگر خدمت نمايند». [٥]
[١]. نهجالبلاغه، نامه ٥٣.
[٢]. غررالحكم، ح ١٨٨٢.
[٣]. كافى، ج ٨، ص ١٧٧، ح ١٩٧.
[٤]. همان، ج ٢، ص ٦٣٥، ح ١.
[٥]. زخرف، آيه ٣٢.