دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤١ - دو نفى احتكار و انحصار
افزون بر اين، اسلام از «استئثار (ويژه سازى منابع درآمد و انحصارطلبى)» نيز منع كرده است. در اختيار گرفتن امتياز انحصارى منابع توليد يا امتياز انحصارى كالاى خاص يا بازارهاى مصرف كه در اقتصاد كنونى غرب مرسوم و معمول است در اسلام ممنوع شده است. كسى حق ندارد امتياز استفاده از اينگونه منابع را ويژه خويش سازد.
از موارد استعمال واژه «استئثار» در متون دينى به خوبى استفاده مىشود كه اهل استئثار، به سرمايهداران پرنفوذى گفته مىشود كه با نفوذ در دستگاه حكومتها، اموال عمومى و منابع طبيعى و ملى همانند مالكيّت بر مراتع، معادن، جنگلها و درياها و يا امتياز توليد يا تجارت كالايى خاص را در اختيار و انحصار خويش در مىآورند و از اين راه به ثروتهاى هنگفتى دست مىيابند و اين از نظر اسلام ممنوع است.
اسلام با ايجاد بخش عمومى و انفال، مالكيّت بر اراضى موات و آباد طبيعى، جنگلها، درياها، نهرها، معادن و امثال اينها را به دولت اسلامى واگذار كرده است و در واقع با ايجاد اين بخش، زمينه افزايش نامعتدل دارايى بخش خصوصى را از بين برده است و با اين عمل، گامى ديگر در جهت تعديل ثروتها و مبارزه با تمركز آن برداشته است. بديهى است اگر اين محدوديت نبود زورمندان پيش از ديگران و بيش از ديگران به تملك اين منابع دست مىيازيدند و به اين ترتيب «تكاثر» حاصل مىشد.
در حديثى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام مىخوانيم كه بيزارى و برائت از انحصارطلبان، از لوازم ايمان و اسلام شمرده شده است:
«والبرائة من أهل الاستئثار». [١]
در عهدنامه مالك اشتر مىخوانيم كه اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:
«وإيّاك والاستئثارَ بما الناسُ فيه أسوة [٢]
؛ از ويژهسازى و انحصارطلبى در چيزهايى كه همه مردم در آنها برابرند، بپرهيز». [٣]
در روايت ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:
پنج گروهند كه من و هر پيامبر مستجاب الدعوهاى آنان را دور از رحمت خدا شمرده است و يكى از آنها كسى است كه اموال عمومى را در انحصار خويش درآورده و آن را بر خود حلال شمرده است.
(خمسة لعنتُهم، و كلُّ نبىِّ مُجاب ... والمستأثرُ بالفَىء المستحلُّ له». [٤]
در روايتى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:
«الإستئثار يوجب الحسد، والحسد يوجب البغضة والبغضة توجب الاختلاف
؛ انحصارطلبى موجب برافروختن حسادت و حسادت باعث كينه، و كينه موجب اختلاف مىگردد». [٥]
در اين حديث افزون بر مفاسد اقتصادى «استئثار»، به مفاسد اخلاقى نيز آن اشاره شده و آن
[١]. عيون الاخبار، ج ٢، ص ١٣٣.
[٢]. «اسوه» گاه به معناى تأسّى و اقتدا كردن به كسى مىآيد و گاه بهمعناى مساوات (مجمع البحرين، واژه أسا) و در حديث بالا منظور معناى دوم است.
[٣]. نهجالبلاغه، نامه ٥٣.
[٤]. كافى، ج ٢، ص ٢٩٣.
[٥]. شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد، ج ٢٠، ص ٣٤٥، شماره ٩٦١.