دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٠ - دو نفى احتكار و انحصار
طريق افزايش قيمت حاصل شود و منظور از انحصار در چرخه توليد آن است كه توليد يك كالاى مورد احتياج عموم در اختيار فرد يا گروه خاصى قرار گيرد و منظور از انحصار در چرخه مصرف آن است كه بازار مصرف كالاهاى مورد نياز مردم در اختيار فرد يا گروه خاصى قرار بگيرد كه تمام اينها مىتواند سبب افزايش قيمت به صورت كاذب شود.
چه اينكه بر اثر اين كارها، كمبود كاذبِ عرضه پديد مىآيد و نرخها بهطور ساختگى بالا مىرود و از اين طريق درآمد سرشارى عايد محتكران و انحصارگرايان اقتصادى مىشود.
پيشينه اين كار هر چند به صورت ساده و ابتدايى به نخستين دورههاى زندگانى اجتماعى بشر باز مىگردد؛ ولى در عصر حاضر، احتكار و انحصارات اقتصادى، يكى از بزرگترين ابزار استعمارى و مهمترين اهرم فشار در دست جهانخواران و مستكبران است كه روز به روز با احتكار و انحصارات اقتصادى، بر استيلاى سياسى و فرهنگى خويش بر دولتها و ملتهاى مستضعف مىافزايند.
گواه روشن آن، سنگ اندازىهاى غرب در قبال دستيابى كشورهاى در حال توسعه، به فنآورىهاى صلحآميز هستهاى است.
اسلام با تحريم احتكار يكى ديگر از راههاى تعديل ثروت را پيموده است و مانع تمركز ثروت از اين راه شده است.
اميرمؤمنان على عليه السلام در قسمتى از عهدنامه مالك اشتر با اشاره به تحريم احتكار مىفرمايد:
«واعلم- مع ذلك- إنّ في كثير منهم ضيقاً فاحشاً وشُحّاً قبيحاً، و احتكاراً للمنافع و تحكّماً في البياعات وذلك باب مضرّة للعامة و عيب على الولاة
؛- با اين همه سفارشى كه درباره پيشرفت كار تجار نمودم- بدان كه در بسيارى از آنان سختگيرى ناروا و خوى زشت بخل و احتكار و انحصارطلبى منافع و زورگويى در قيمت گذارى وجود دارد. اين عمل موجب ضرر و زيان عامّه مردم و مايه ننگ براى زمامداران است». [١]
در نگاه دين، احتكار، خوى تبهكاران و بدكاران است. اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:
«الاحتكار، شيمة الفجّار». [٢]
از ديدگاه اسلام محتكر، خيانتكار است و پيمان حمايت خداوند از او برداشته مىشود. در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
«من احتكر حُكرة يريد أن يُغلي بها على المسلمين فهو خاطئ وقد برئت منه ذمّة اللَّه و رسوله». [٣]
در روايت ديگرى از ابن مسعود مىخوانيم كه:
«يقوم المحتكر مكتوب بين عينيه: يا كافر تبوأ مقعدك من النار
؛ روز رستاخيز، شخص محتكر به پا مىخيزد، در حالى كه در پيشانىاش نوشته شده است: اى كافر! در ميانه آتش اقامت گزين». [٤]
[١]. نهجالبلاغه، نامه ٥٣.
[٢]. غررالحكم، ح ٨٢٠٤.
[٣]. كنز العمال، ج ٤، ص ٩٧، ح ٩٧١٩؛ مستدرك حاكم، ج ٢، ص ١٢.
[٤]. كنز العمال، ج ١٦، ص ٦٥، ح ٤٣٩٥٨.