دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٨ - ١ مبناى خدامالكى
و افعال وى- نوعى مالكيّت حقيقى است.
از دقت در مفهوم ربّ در «ربّ العالمين» كه طبق تصريح ارباب لغت، همچون ابن فارس در مقاييس و فيومى در مصباح المنير و جوهرى در صحاح به مفهوم مالك و مدبّر است، نيز مسئله مالكيّت استفاده مىشود. [١]
مسأله خدامالكى و غير اصيل بودن مالكيّت انسان نسبت به اموالى كه در اختيار دارد از آيات ديگرى نيز بهدست مىآيد؛ نظير آيهاى كه مال را فضلى از جانب خدا مىداند كه به انسان داده شده است: «... وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» [٢] و آيهاى كه انسان را خليفه و نماينده خدا در اموال معرفى مىكند: «وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُّسْتَخْلَفِينَ فِيهِ» [٣].
همين معنا در روايات اسلامى نيز به خوبى منعكس است:
در روايتى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام تصريح شده است كه خداوند مالك حقيقى نفوس و اموال انسانهاست و آنچه در اختيار انسانهاست، عاريتى بيش نيست و مالكيّت آنان نسبت به آن، مجاز خالى از حقيقت است:
«... إذ كان (اللَّه تعالى) المالك للنفوس والأموال وسائر الاشياء الملكَ الحقيقىّ وكان ما فى أيدي الناس عواريّ وانّهم مالكون مجازاً لاحقيقة له». [٤]
شبيه همين تعبير را اويس قرن از اميرمؤمنان ضمن وصاياى آن حضرت به فرزندش امام حسن عليه السلام نقل مىكند:
«واعلم يا بنىّ الدنيا بحذافيرها فانية والأموال لأهلها عارية»
، [٥] بنابراين مالكيّت انسانها در طول مالكيّت خدا و از ناحيه تمليك و واگذارى اوست، همان واگذارى كه از خدا سلب مالكيّت نمىكند.
در حديثى ديگر از رسول گرامى صلى الله عليه و آله بر طولى بودن مالكيّت انسان تأكيد شده و اينكه انسانها مالك آن چيزى هستند كه خدا به آنها تمليك كرده است:
«إن اللَّه لايُطاع جبراً ولايُعصى مغلوباً ... ولكنّه القادر على ما أقدرهم عليه والمالك لما ملّكهم اياه»
. [٦] به اين ترتيب مالكيّت انسانها در رتبه بعد از مالكيّت خداست نه هم عرض و هم طراز آن.
در گفتارى ديگر از امام صادق عليه السلام حقيقت عبوديت و بندگى در اين اعتقاد دانسته شده كه انسان در آنچه كه خداوند در حقّ او ارزانى داشته براى خويش مالكيتى نبيند و مال خويش را مال خدا بداند و آنگونه كه او فرمان داده، مصرفش كند:
«... قلت: يا أباعبداللَّه ما حقيقة العبوديّة؟ قال: ثلاثة أشياء: أن لايرى العبدُ لنفسه فيما خوّله اللَّه إليه مِلكاً، لأنّ العبيد لايكون لهم ملك، يرون المال مال اللَّه، يضعونه حيث أمرهم اللَّه تعالى به ...». [٧]
نيز در روايتى كه در منابع اهل سنت آمده، از
[١]. ر. ك: مقاييس اللغة، مصباح المنير و صحاح اللغة، ماده ربّ.
[٢]. نساء، آيه ٣٧.
[٣]. حديد، آيه ٧.
[٤]. مستدرك الوسائل، ج ٧، ص ٢٨٥؛ الحياة، ج ٣، ص ٦٨.
[٥]. درّ النظيم، ص ٣٧٦، چاپ مؤسسه نشر اسلامى، جامعهمدرسين قم.
[٦]. كنزالفوائد كراجكى، متوفاى ٤٤٩ ق، ص ١٧١، قم، مكتبةالمصطفوى.
[٧]. مشكاة الانوار، ص ٣٢٧.