دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٧ - نتيجه
غير نقدين، املاكى دارد كه كفايتش نمىكند غنىّ محسوب نمىشود اگر چه ارزش آن املاك زياد باشد و توضيحش اين است كه اگر آن املاك از چيزهايى باشد كه زكات به آن تعلق نمىگيرد مانند زمين، چنين چيزى مانع از اخذ زكات نيست. احمد به آن تصريح كرده ... و اين قول ثورى و نخعى و شافعى و اصحاب رأى نيز مىباشد و ما خلافى در آن نيافتيم زيرا چنين كسى محتاج به حساب مىآيد و مشمول آيه «إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ» [١] مىباشد».
سپس مىنويسد: «اما كسى كه مالك اموال زكوىّ است مثل چهارپايان و حبوبات، ولى كفايتش نمىكند مىتواند از زكات اخذ كند».
آنگاه آن را به احمد و عمر و شافعى نسبت مىدهد و مىگويد: تنها اصحاب الرأى مىگويند كه چنين كسى نمىتواند زكات بگيرد، آنگاه در جوابشان مىنويسد: «جواب ما (حنبلىها) اين است كه «چنين كسى مالك مقدارى كه بىنيازش كند نيست و قادر به كسب مقدار كفاف نيز نمىباشد پس اخذ زكات برايش جايز است مثل آن صورتى كه مالك اموال غير زكوى است علاوه بر اينكه او فقير است چون فقر به معناى حاجت است پس مىتواند زكات اخذ كند». [٢]
و در ارتباط با مقدار زكاتى كه مىتواند اخذ كند و اينكه مىتواند تا سرحدّ بىنيازى نه بيش از آن، بردارد مىنويسد: مذهب ما حنبلىها اين است كه تا سرحدّ بىنيازى مىتواند بردارد و اين است نظر ثورى و مالك و شافعى و ابىثور، و اصحاب رأى گفتهاند: به اندازه هزار درهم و بيشتر از آن در صورت احتياج مىتواند بردارد ولى بيش از دويست درهم كراهت دارد.
البته در پايان براى اثبات عدم جواز اخذ بيش از حدّ غنا، مبتلا به قياسى مىشود كه بىربط و عجيب به نظر مىرسد؛ مىنويسد: «دليل ما اين است كه همچنانكه اگرازاوّل غنى بود نمىتوانست زكات اخذ كند الآنى كه با زكات به بىنيازى رسيده نيز نمىتواند اخذ كند. نظير جمع بين دوخواهر در ازدواج».[٣]
نتيجه:
از آنچه گذشت به روشنى بدست مىآيد كه از جمله از اهداف در نظام اقتصادى اسلام، ايجاد توازن معيشتى است و اسلام براى تحقّق اين هدف ساز و كارهاى مختلفى را پيش بينى كرده است:
الف. از يك طرف تحت عنوان «حرمت اسراف و تبذير» تمام ريخت و پاشها و مصرفهاى غير معقول را ممنوع دانسته است كه شرح تفصيلى آن در فصول آينده خواهد آمد.
ب. از طرفى ديگر با انباشته شدن ثروت و گردش آن در دست گروهى خاص، تحت عناوينى نظير «ربا»، «كنز»، «تكاثر» و «دست به دست شدن ثروت در ميان ثروتمندان» (/ دولةً بين الأغنياء)
[١]. توبه، آيه ٦٠.
[٢]. ر. ك: مغنى ابن قدامه، چاپ دارالكتاب العربى، ج ٢، ص ٦٩٢-/ ٦٩٣.
[٣]. ر. ك: همان، ص ٥٣٠.