دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٤ - ١٠ پذيرش تفاوتها و نفى اختلافات ظالمانه
فِى الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيّاً»؛ ماييم كه توشه زندگى آنان را در زندگانى اين دنيا ميانشان تقسيم كردهايم و (در اين تقسيم) بعضى را بر بعضى برترى دادهايم تا به خدمت متقابل با يكديگر درآيند». [١]
از آيه استفاده مىشود كه تفاوتها و اختلافات سطوح زندگى انسانها دليل بر تفاوت در مقامات معنوى نيست، بلكه از آنجا كه زندگى انسان دسته جمعى است و اداره آن بدون خدمات متقابل ممكن نيست خداوند به انسانها استعدادها و قابليتهاى مختلفى داده تا بر اساس آن، اختلاف در مقامات و سطوح اجتماعى پديد آيد و در نتيجه اصل تعاون و بهرهگيرى از يكديگر تحقّق يابد.
بر اين پايه، فعّال اقتصادى بايد توجّه داشته باشد كه نه نسبت به كسانى كه از جهت مادى از درجات بالاتر برخوردارند حسادت بورزد و نه نسبت به افراد پايينتر به استكبار و تبختر روى آورد و برترى مادى خويش را معيار برترى ارزش انسانى خود بپندارد، بلكه بداند كه تمام اين ثروتها و مقامات مادى اوّلًا در برابر رحمت و قرب الهى ارزشى ندارد و ثانياً وسيلهاى براى امتحان و ابتلا به حساب مىآيد.
بر همين اساس است كه در ذيل آيه مىخوانيم:
«وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ» [٢] و در آيه ديگرى آمده است: « «وَهُوَ الَّذِى جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ فِى مَا آتَاكُمْ»؛ اوست كه شما را جانشينان (خويش يا گذشتگان) در زمين قرار داد و برخى را بر برخى با درجات و پايههايى برترى داد تا شما را در آنچه به شما داده، بيازمايد». [٣]
از آنچه گذشت روشن شد كه لازمه به استخدام درآوردن و تسخيرى كه در آيه به عنوان «سخرياً» از آن ياد شده، قبول نظام طبقاتى و بهرهكشى ظالمانه نيست، زيرا مقصود از آن صرفاً در اختيار يكديگر گذاشتن خدمات و از استعدادها و قابليتهاى يكديگر استفاده كردن و تعاون در امر زندگى است؛ يعنى استخدامى متقابل و خدمتى طرفينى نظير استخدام متقابلى است كه در دستگاه تنفس و گردش خون و تغذيه و ساير دستگاههاى بدن است و يا نظير سلسله مراتبى است كه در يك لشكر يا سازمان ادارى و يك كشور وجود دارد.
نيز دليل بر وجود بىعدالتى در دستگاه آفرينش نيست، چرا كه «افراد يك جامعه همانند پارچه يا ظروفى كه از يك كارخانه بيرون مىآيد نيستند تا يك شكل و يكنواخت و با استعدادهاى مساوى و همانند باشند و درنتيجه به جامعهاى مرده، بىروح و خالى از تحرك و تكاپو تبديل شوند، بلكه همانند اندام يك گياهاند كه با همه اختلافى كه ميان ريشههاى محكم و خشن و ساقههاى ظريفتر و شاخههاى لطيفتر و همه تفاوتى كه ميان برگها و شكوفهها و گلبرگهاى آن وجود دارد دست به دست هم داده و يك بوته گل زيبا را مجسّم مىسازند
[١]. زخرف، آيه ٣٢.
[٢]. زخرف، آيه ٣٢.
[٣]. انعام، آيه ١٦٥.