دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٢ - نتيجه بحث
«لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» [١] و تفسيرى كه امام صادق عليه السلام براى آن بيان فرموده:
«ليس يعنى أكثر عملًا و لكن أصوبكم عملًا
؛ مقصود عمل بيشتر نيست، بلكه منظور از «احسن عملًا» اين است كه كارش صحيحتر و شايستهتر باشد» [٢] به سراغ «احسن العمل» مىرود و «احسن العمل» ويژگىهايى را مىطلبد از جمله:
١. «نظم و برنامهريزى حكيمانه» كه در دستورات اسلامى به آن توصيه شده است؛ مانند آنچه از اميرمؤمنان على عليه السلام در وصايايش در بستر شهادت نقل شده كه فرمود:
«اوصيكما و جميع ولدي و أهلي و من بلغه كتابي بتقوى اللَّه و نظم أمركم». [٣]
٢. آگاهى و تخصص، زيرا بدون آن هرگز «احسن العمل» تحقق نمىيابد و «حفيظ و عليم» بودن [٤] طبق آنچه در قرآن آمده شرط چنين كارى است.
٣. رعايت اتقان و استحكام؛ به بيان ديگر:
رعايت استانداردهاى لازم در كار، شرط ديگر «احسن العمل» است تا آنجا كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هنگامى كه پس از دفن فرزندش ابراهيم، خللى را در قبر مشاهده و با دست مباركش مرتّب نمود، به حضار فرمود:
«انّ اللَّه تعالى يحبّ اذا عمل أحدكم عملًا أن يُتْقِنَه». [٥]
آرى! زاهد اسلامى با الهام گرفتن از اين اصول كه هر يك در شكوفايى اقتصادى اثر عميقى دارد، در اين مسير گام بر مىدارد و زهدش براى اقتصاد جامعهاش مايه بركت است.
گفتنى است كه «حسن عمل» گاه به خلوص نيّت تحقق مىيابد؛ مانند حسن عمل در عبادات، و گاه از طريق استحكام و نظم و برنامهريزى است؛ مانند مديريت در ساختن بناهاى خير همچون پلها، سدها، بيمارستانها و كارخانهها.
نتيجه بحث:
با توجه به آنچه گفته شد، زهد اسلامى در نهاد خود، حركت، تلاش، كار و فعاليت فردى و اجتماعى را به همراه دارد. بر اين اساس، حساب زهدورزانى كه بر اثر محروميت از قدرت، و يا نداشتن جرأت و جسارت بايسته در زندگى، به تنپرورى و تنبلى و دورى از كار و تلاش روى مىآورند و به فقر و نادارى دچار گشته و زهد را توجيه اين تنآسايى و عافيتطلبى قرار مىدهند، از حساب زاهدان راستين اسلامى جداست و زهد اين گروه، همان زهد منفى و زهد ضعيفان است؛ ولى زهد زاهدان اسلامى، زهد مثبت و زهد مؤمنان است.
با توجه به اينكه زاهد اسلامى زهد خود را وسيلهاى جهت دستيابى به مقام «قرب حق تعالى» مىداند:
«أصلُ الزُّهد حسن الرَّغْبة فِيما عنداللَّه» [٦]
[١]. ملك، آيه ٢.
[٢]. كافى، ج ٢، ص ١٦، ح ٤.
[٣]. نهجالبلاغه، نامه ٤٧.
[٤]. «قَالَ اجْعَلْنِى عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ». يوسف، آيه ٥٥.
[٥]. مجمعالزوائد، ج ٤، ص ٩٨؛ شبيه آن: بحارالانوار، ج ٦، ص ٢٢٠.
[٦]. مستدرك الوسائل، ج ١٢، ص ٤٧، از على عليه السلام.