دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٦ - ٢ رفاه عمومى
٢. رفاه عمومى
برخوردارى عموم افراد از رفاه نسبى مىتواند يكى از مهمترين اهداف اقتصاد اسلامى باشد. از آيات قرآن كريم به روشنى استفاده مىشود كه خداى سبحان علاوه بر رفع نيازهاى اوليه و ضرورى، به رفاه و آسايش بندگانش نيز عنايت ويژه دارد و مىفرمايد: « «خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا»؛ زينت خود را در هنگام رفتن به هر مسجدى، با خود برداريد و از نعمتهاى الهى بخوريد و بياشاميد ولى اسراف نكنيد» [١] و نيز مىفرمايد: « «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِى أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ»؛ بگو چه كسى زينتهاى الهى را كه براى بندگان خود آفريده و روزىهاى پاكيزه را حرام كرده است؟». [٢] شكى نيست كه محدود شدن اكل و شرب به رعايت عدم اسراف در آيه اوّل و تعبير به «زينت» در هر دو آيه و نيز تعبير به «طيّبات از رزق» در آيه دوم، اقتضاى رفاه نسبى و عدم اكتفا به ضروريات اوليه را دارد.
به بيان ديگر: از اينگونه از آيات بدست مىآيد كه نظام اقتصادى اسلام تنها در صدد رفع نيازهاى ضرورى بشر نيست و با تأمين آنها كار خود را تمام شده نمىداند بلكه مىخواهد بندگان خدا از زندگانى، لذّت مادّى نيز ببرند و تا مرز عدم اسراف و تبذير و پرداخت حقوق متعلّق به اموال، بتوانند از نعمتهاى خدا بهرهمند شوند.
جالب توجّه اين است كه در روايتى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه: «از زكات به قدرى به فقير بدهيد كه بخورد، بياشامد، بنوشد، ازدواج كند، حتى حج بگذارد و صدقه بدهد» [٣] و در روايت ديگرى از موسى بن جعفر عليه السلام مىخوانيم:
«يقسّم بينهم فى مواضعهم بقدر ما يستغنون به في سنّتهم بلاضيق وتقتير ... وان نقص من ذلك شىء ولم يكتفوا به كان على الوالى ان يمونهم من عنده بقدر سعتهم حتى يستغنوا
؛ حاكم اسلامى زكات را بين اصناف هشتگانه تقسيم مىكند به مقدارى كه در آن سال بدون فشار و سختگيرى مستغنى شوند ... و اگر كم آمد و در حدّ استغنا به وسيله زكات تأمين نشدند بر عهده والى است كه از بيتالمال به اندازه رفاه حال آنان به آنها بدهد تا به حدّ استغنا و بىنيازى برسند». [٤]
روشن است كه «حدّ استغنا» بيش از تهيه ضروريات اوليه زندگى و متضمّن رفاه نسبى است.
مؤيّد اين نكته حكايت ابوبصير با امام صادق عليه السلام است: او مىگويد خدمت امام صادق عليه السلام عرض كردم: دوستى دارم كه خانهاش چهار هزار درهم مىارزد. داراى خدمتكارى است كه در خانه برايش كار مىكند و غلامى دارد كه افزون بر تهيه علف شترش روزانه بين ٢ تا ٤ درهم برايش درآمد كسب مىكند. وى عيالوار است. آيا مىتوان به او زكات داد؟ فرمود: آرى! ابوبصير با شگفتى پرسيد: با اين همه ثروت مىتواند از زكات بهره ببرد؟ امام عليه السلام در پاسخ فرمود: آيا مىخواهى دستور دهم خانهاش را بفروشد؛ در حالى كه خانهاش سرپناه او و باعث عزّت وى است يا خدمتكارش را كه در تابستان و زمستان به او نياز دارد و مايه حفظ آبروى او و خانوادهاش است بفروشد؟ يا مىگوييد بايد غلام و شترش را بفروشد در حالى كه زندگى و درآمدش به وسيله آنها تأمين مىشود؟ آرى، او مىتواند زكات بگيرد و براى او حلال است و خانه و ساير وسايل زندگىاش را نمىفروشد. [٥]
آياتى از سوره نحل نيز دليل روشنى است بر آنچه در بالا آمده، آنجا كه از انعام و چهارپايان به عنوان زينت و جمال زندگى، ياد مىكند و مىفرمايد:
«وَالْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَكُمْ فِيهَا دِفْءٌ وَمَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ* وَلَكُمْ فِيهَا جَمَالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَحِينَ تَسْرَحُونَ* وَتَحْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلَى بَلَدٍ لَّمْ تَكُونُوا بَالِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ* وَالْخَيْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِينَةً وَيَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ». [٦]
زيرا تعبير به زينت و جمال دليل بر اين است كه اضافه بر ضروريات زندگى، جنبههاى رفاهى نيز مدّ نظر مىباشد.
از رواياتى كه حكومت اسلامى پس از ظهور را به تصوير مىكشد نيز مطلوبيت رفاه عمومى و مسئوليت حاكم اسلامى در اين زمينه بدست مىآيد. در روايتى از رسول اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
زمين گنجينههاى خود را براى حضرت مهدى عليه السلام بيرون مىاندازد و آن حضرت اموال فراوانى را بين مردم تقسيم مىكند
(يخرج له الأرض أفلاذ كبدها
[١]. اعراف، آيه ٣١.
[٢]. اعراف، آيه ٣٢.
[٣]. وسائل الشيعه، ج ٩، باب ٤١ از ابواب مستحقين زكات، ح ٢.
[٤]. همان، باب ٢٨، ح ٣.
[٥]. همان، باب ٩، ح ٣.
[٦]. نحل، آيات ٥- ٨.