دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٢ - ٤ ندرت يا عدم ابتلاء
درعصر كنونى در پى ايده شبيه سازى و آفرينش انسان با استفاده از سلول يك فرد و در شرايط متفاوت، مسائل جديدى مطرح مىشود كهازآنجمله در مسائل اقتصادى مىتوان به حكم مالكيّت و ارث در انسانها و مملوكيت در حيوانات اشاره كرد.
ج. جديدبودن راههاى اثبات دعاوى؛
امروزه در برخى از مسائل مربوط به نسب و يا اثبات برخى دعاوى و جرائم، راههاى ظنّى و گاه بىخطا و علم آورى ابداع شده است كه هنگام صدور فتاواى فقهى و احكام قضايى نمىتوان آنها را ناديده گرفت و بايد درباره ارزش اثبات شرعى آنها و تأثيرشان در حكم و فتوا بحث كرد.
د. تغيير ظاهرى موضوعات يا تحول برخى قيود و شرايط؛
مثلًا ساخت وسايل موسيقى الكترونيكى و يا وسايل نوپديد لهو و قمار در قالبهاى متفاوت با گذشته و خريد و فروش آنها و يا ذبح و صيد حيوانات با بهرهگيرى از وسايل پيشرفته امروز، از موضوعات جديد و مسائل مستحدثه هستند. به همين دليل برخى فقها شكار كردن با تفنگ را از مسائل مستحدثه قابل بررسى قرار دادهاند. [١]
ه. تحول بناى عرف وعادت مردم؛
برخى از موضوعات در عصر صدور روايات از نوع اموال شايسته خريد و فروش و يا از نوع اموال قابل اجاره نبودند، در نتيجه خريد و فروش آنها هم مطرح نبود برخلاف عصر حاضر؛ مانند خريد و فروش اعضاى بدن و يا اجاره رحم با انگيزههاى عقلايى و كسب منافع.
٢. عدم حصول شرايط صدور حكم در عصر تشريع
پارهاى از مسائل در عصر صدور روايات جاى طرح نداشتند، زيرا هنوز زمينههاى لازم سياسى و اجتماعى جهت بيان حكم و يا اجراى حكم، فراهم نشده بود.
از اين دست موضوعات در مسائل اقتصادى مىتوان به تجارت جهانى و برخى بانكها و صندوقها و شركتهاى جهانى و بين المللى و وام گرفتن كشورهاى اسلامى از كشورهاى غير مسلمان و يا دادن وام و گرفتن سود در قالب قراردادهاى تجارتى ميان كشورهاى اسلامى با غير اسلامى و مسائل ديگر اشاره كرد.
همچنين است تصرفات حكومت اسلامى در برخى از اموال مردم در توسعههاى خيابانى و يا احداث اماكن عمومى.
٣. انعدام و انقراض موضوع يا متعلق حكم
به طور مثال؛ حكم به آزاد كردن برده (عبد) در برخى موارد مانند ظهار، حنث ايلاء، قتل و ... ثابت است در حالى كه امروزه اساساً بردهاى نيست و موضوع حكم بهطور حقيقى از ميان رفته است. در اينجا معمولًا از جايگزين بحث مىشود.
٤. ندرت يا عدم ابتلاء
برخى از موضوعات به علت اينكه مورد ابتلاى
[١]. كفاية الاحكام، ج ٢، ص ٥٧؛ رياض، ج ١٢، ص ٥٧؛ مستندالشيعه، ج ١٥، ص ٣١٦.