دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٩ - ٢ پيوند احكام با اعتقادات و اخلاق
حاكميت اخلاق بر نظام اقتصادى
پيش از ورود به اصل بحث بيان چند مقدّمه ضرورى به نظر مىرسد:
١. تعريف اخلاق
اخلاق جمع «خُلق» و «خُلُق» است. به گفته راغب در مفردات، خَلق و خُلْق (يا خُلُق) هر دو به يك ريشه بر مىگردند. در واقع «خَلْق» به معناى هيئت و شكل و صورتى است كه با چشم سر و خُلق به معناى قوا و سجايا و صفات درونى است كه با چشم دل ديده مىشود. قرآن كريم خطاب به پيامبر مىفرمايد: « «وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ»؛ تو داراى اخلاق عظيم و برجستهاى». [١]
بنابراين، مىتوان گفت: «اخلاق مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است» و به گفته بعضى از دانشمندان گاه به بعضى از اعمال و رفتارى كه از خلقيّات درونى انسان ناشى مىشود، نيز اخلاق مىگويند. [٢]
مقصود ما از اخلاق در عنوان بحث، مراعات دستورات اخلاقى الزامى و غير الزامى در ارتباط با مسائل اقتصادى است. بدين معنا كه هم عناوينى مانند غش در معاملات و كراهت از ورود به معامله ديگرى مقصود است و هم استحباب پذيرش اقاله و مانند آن؛ كه در واقع بخشى از آنها با احكام نيز مرتبطاند.
٢. پيوند احكام با اعتقادات و اخلاق
قانون هر اندازه متقن و محكم باشد، تا عاملان به آن پذيرشى از مبدأ و معاد نداشته باشند و اخلاق را در وجود خود حاكم نسازند، هميشه آن قانون در معرض زوال و پايمال شدن است.
قانونشكنى گاه از سوى افراد قدرتمندى صورت مىگيرد كه رو در روى قانون مىايستند و آشكارا نقض قانون مىكنند، چرا كه آنچه براى آنها مهم است منافع شخصى است و با توجه به قدرتى كه
[١]. قلم، آيه ٤.
[٢]. اخلاق در قرآن، ج ١، ص ٢٤.