دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٥ - ١١ نفى جبر و تفويض
با آنكه سلولهاى هر يك به تفاوت مأموريتهايشان كاملًا مختلف و استعدادهايشان به تناسب وظائفشان متفاوت است». [١]
١١. نفى جبر و تفويض
فعّال اقتصادى بايد بداند كه مجبور عوامل توليد نيست، بلكه سازنده تاريخ است و تا خود به اصلاح معيشت خويش اقدام نكند وضعيت اقتصادىاش اصلاح نمىشود: «إِنَّ اللَّهَ لَايُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» [٢]، چنانكه مجبور به تبعيت از اميال خود نيز نيست، بلكه با كنترل شهواتش مىتواند بر اساس عقل و عدالت حركت كند.
اما بايد بداند كه در عين حال رزق و معيشت، مقسوم است و اينگونه نيست كه هر چه و هر اندازه بخواهد و اراده كند بتواند بهدست آورد و هيچ عامل ديگرى جز اراده و تلاش او در كار نباشد.
دليل بر اين مطلب همان است كه بالعيان مشاهده مىكنيم كه هيچ كس به جميع آنچه آرزو دارد و براى رسيدن به آن تلاش مىكند نمىرسد در حالى كه اگر صددرصد اراده و تلاش و اختيار انسان كارساز بود چه بسا فقيرى يافت نمىشد و تفاوت چشمگيرى در ميان انسانها به چشم نمىخورد؛ اين تفاوتها دليل بر اين است كه رزق، مقسوم است و عامل ديگرى به نام مشيت الهى در آن دخالت دارد؛ يعنى اراده و تلاش انسان علّت تامه براى رسيدن به رزق مطلوب نيست، بلكه اسباب ديگرى نيز خارج از اختيارات انسان در كار است و تنها در يد قدرت حضرت حق قرار دارد و بر همين اساس است كه در آيهاى كه در مبناى قبل گذشت خداى سبحان تقسيم معيشت را به خودش استناد مىدهد و مىفرمايد:
«نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَّعِيشَتَهُمْ فِى الْحَيَاةِ الدُّنْيَا».
جاه و اعتبار اجتماعى نيز همينگونه؛ يعنى مقسوم است، زيرا به تعبير مرحوم علامه طباطبايى رحمه الله در تفسير الميزان، آنچه باعث جاه و مقام مىشود و در نتيجه استخدام ديگران را در پى دارد صفات ويژهاى است؛ نظير زيركى و هوشمندى، شجاعت (وريسك پذيرى)، بلندنظرى و همت عالى داشتن، صلابت در تصميمگيرى، فراوانى سرمايه و تبار و عشيره برتر داشتن و شكى نيست كه بخشى از اين صفات از اختيار انسان خارج و اراده الهى در آن دخيل است.
مرحوم علامه طباطبايى رحمه الله آنچه در ذيل آيه فوق آمده؛ يعنى جمله: «وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ» را ناظر به همين درجات اعتبارى و اجتماعى مىداند و مىگويد: جمع بين دو جمله «نحن قسمنا ...» و «رفعنا بعضهم فوق بعض ...» روشن مىسازد كه هم مقسِّم معيشت (رزق مادّى) خداست و هم مقسّم جاه و مقام اجتماعى. [٣]
[١]. ر. ك: تفسير نمونه، ذيل آيه ١٦٥ سوره انعام.
[٢]. رعد، آيه ١١.
[٣]. الميزان، ج ١٨، ص ١٠٠ ذيل آيه ٣٢ سوره زخرف. به نظر مىرسد كه ذيل آيه: «وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ» تفسير و توضيح صدر آن «نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَّعِيشَتَهُمْ» باشد؛ يعنى مراد از «درجات» درجات و تفاوتهاى معيشتى و مالى است، چنانكه در مبناى قبل بر همين اساس مشى شد.