دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٩ - ٢ مبناى تسخير
اميرمؤمنان على عليه السلام در جواب نامه حسن بصرى مىخوانيم:
«لكنّه المالك لِما ملّكهم والقادر على ما عليه أقْدرهم». [١]
همچنين در همان منابع، تعبيراتى از صحابه و تابعين نقل شده كه بيانگر همين موضوع است؛ از جمله تعبير به
«المال عارية»
به يحيى بن خالد [٢] و تعبير به
«المال ودائع اللَّه فى الدنيا»
به جرير بن عبداللَّه البجلى [٣] و جمله
«المال مال اللَّه»
به خليفه دوم [٤] نسبت داده شده است.
٢. مبناى تسخير
از نكاتى كه لازم است به عنوان يك پيشفرض و اصل پذيرفته شده، تلقّى گردد و پيش از ورود در برنامهريزىها و فعاليتهاى اقتصادى اسلامى مورد عنايت قرار گيرد، امكان بهرهمندى از همه ذخاير ارضى براى انسان است، حقيقتى كه قرآن كريم براى تبيين آن واژه «تسخير» را به استخدام گرفته و در آيات متعدّدى از مسخّر بودن نهرها: «سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنهَارَ» [٥] و كشتىها: «سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ» [٦] و درياها و نعمتهاى دريايى: «وَهُوَ الَّذِى سَخَّرَ الْبَحْرَ» [٧] و حتى از مسخر بودن خورشيد و ماه: «وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ» [٨] و شب و روز «وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ» [٩] و بلكه آنچه در آسمانها و زمين است «أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّماوَاتِ وَمَا فِى الْأَرْضِ» [١٠] سخن گفته است، چنانكه از «لام» اختصاص و حليّت و جواز انتفاع، بهره گرفته و فرموده است: آنچه در زمين است براى شما و نفع وانتفاع شما خلق شده است: «هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُمْ مَّا فِى الْأَرْضِ جَمِيعاً». [١١]
از كلمات ارباب لغت بهدست مىآيد كه واژه «تسخير» به معناى رام كردن
«والتسخير التذليل» [١٢]
و سوق دادن چيزى به سوى هدفى خاص:
«التسخير سياقة إلى الغرض المختصّ قهراً» [١٣]
است؛ در نتيجه تسخير كائنات و موجودات آسمانها و زمين براى انسان كه قرآن كريم در آيات فوق بر آن تأكيد دارد بدين معناست كه خداوند اين موجودات را قابل استفاده، و رامِ براى انسان قرار داده است.
به بيان ديگر: گرچه ظاهراً غرض اصلى در ذكر اين نعمتهاى عظيم پى بردن انسان غافل، به ربوبيّت و عظمت و قدرت و حكمت حضرت حقّ و اختصاص تدبير عالم به اوست و نيز دريافتن ارزش والاى انسانى است و اينكه ابر و باد و مه و خورشيد و فلك همه براى انسان در كارند و همه سرگشته و خدمتكار او تا برده غير خدا و اسير
[١]. معراج الوصول الى معرفة فضل آل الرسول، ص ٧٥.
[٢]. تاريخ بغداد، ج ١٤، ص ١٣٤.
[٣]. تهذيب الكمال، ج ٤، ص ٥٤٠.
[٤]. مغنى ابن قدامه، ج ٦، ص ١٦٧.
[٥]. ابراهيم، آيه ٣٢
[٦]. ابراهيم، آيه ٣٢.
[٧]. نحل، آيه ١٤.
[٨]. ابراهيم، آيه ٣٣.
[٩]. ابراهيم، آيه ٣٣.
[١٠]. لقمان، آيه ٢٠.
[١١]. بقره، آيه ٢٩.
[١٢]. مجمع البحرين، طريحى، ماده «سخر».
[١٣]. مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانى، مادّه «سخر».