دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٩ - يادآورى
صنعت [١]، كشتيرانى [٢]، صيادى [٣]، مسكن وشهرسازى [٤] و ذوب فلزات [٥]. [٦]
٤. عوامل توليد
اقتصاددانان عوامل توليد را به سه دسته اساسى تقسيم مىكنند:
الف. منابع طبيعى
«منابع طبيعى» را مىتوان منشأ اصلى توليد دانست كه به شكلهاى گوناگون در طبيعت به وديعه گذاشته شده است؛ طبيعتى كه به تصريح آيات قرآن براى انسان آفريده شده، [٧] تا به زندگى دنيوى او سر و سامان بدهد: «سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيّاً». [٨]
اميرمؤمنان على عليه السلام سلطه بر درياها را از عوامل توسعه و توليد اقتصادى مىداند:
«سخّر لكم ... البحر سبباً لكثرة أموالكم» [٩]
و مىفرمايد: خداوند آب را براى اين در تسخير انسان قرار داد تا زندگىاش را سامان بخشد:
«سخّر لكم الماء ... صلاحاً لمعاشكم». [١٠]
بديهى است اگر آب، خاك، درياها، جنگلها، معادن و منابع طبيعى ديگر در جهان نبود، انسان بر توليد هيچ يك از نيازمندىهاى خود قدرت نداشت.
عملى كه انسان به نام «توليد» روى طبيعت انجام مىدهد، چيزى بيش از جابجا كردن يا تغيير شكل آنها نيست، خواه، تغيير ساده باشد يا پيچيده.
زمين به گونهاى آفريده شده است كه انواع امكانات و احتياجات بشر در آن نهفته شده و انسان مىتواند با بهرهبردارى صحيح و معقول از آنها همه نيازمندىهاى خويش را برطرف سازد.
افزون بر ذخائر عظيم طبيعى، خداوند با اعطاى نعمت فكر و قدرت علمى، راه تغيير و تحوّل و استفادههاى مختلف از ا ين منابع را نيز به بشر ارزانى داشت.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«... وكذلك أعطي (الإنسان) علم ما فيه صلاح دنياه، كالزراعة والغراس واستخراج الأرضين واقتناء الأغنام والأنعام واستنباط المياه و ...
؛ اينگونه به انسانها دانشهايى كه به اصلاح امور دنيايى وى بيانجامد عطا شد از قبيل كشاورزى، درختكارى، استخراج معادن، دامپرورى، استخراج آب از دلِ زمين و ...». [١١]
همچنين آن امام به مفضَّل- راوى حديث و يكى از اصحاب آن امام- توصيه مىكند كه در معادن
[١]. انبياء، آيه ٨٠؛ سبأ، آيه ١١-/ ١٣.
[٢]. فاطر، آيه ١٢؛ جاثيه، آيه ١٢.
[٣]. نحل، آيه ١٤؛ كهف، آيه ٧٩؛ انبياء، آيه ٨٢.
[٤]. يونس، آيه ٨٧.
[٥]. سبأ، آيه ١٢.
[٦]. ر. ك: اخلاق اقتصادى در قرآن و حديث، ص ٦٧.
[٧]. ر. ك: ابراهيم، آيه ٣٢-/ ٣٤؛ ملك، آيه ١٥.
[٨]. نحل، آيه ١٤.
[٩]. بحارالانوار، ج ٣٢، ص ٢٥٦.
[١٠]. همان.
[١١]. توحيد مفضل، ص ٤٠؛ بحارالانوار، ج ٣، ص ٨٣.