دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٤ - زندگى بدون حضور پروردگار «معيشت ضنك» است
ثروت و امكانات بيشتر پيوسته تلاش مىكند و به حدّى خاص قانع نمىشود. در نتيجه او هميشه در تنگى و سختى حفظ چيزى است كه به دست آورده و در زحمت و رنج چيزى است كه بهدست نياورده و بدان دلبسته است.
افزون بر اين، اندوه و غم و اضطراب و پريشانى نيز بر او هجوم مىآورد. ترس از بروز حوادثى همانند مرگ و بيمارى، حسادت حسودان و مكر حيلهگران، تباهى و نافرجامى سعى و تلاشها و از دست دادن دوستان، از او قرار و آرامش را مىگيرد و پيوسته او را ناآرام نگه مىدارد». [١]
آن قلب و دلى كه از خدا و معنويت بيگانه باشد، روى آرامش را نخواهد ديد. به تعبير سيد قطب: «وما يشعر القلب بطمأنينة الاستقرار إلّافى رحاب اللَّه وما يحسّ راحة الثقة إلّامن هو مستمسك بالعروة الوثقى لاانفصام لها؛ قلب آدمى جز در پناه خداوند قرار و آرامش را درك نمىكند و تنها آن كس كه به ريسمان محكم الهى كه هرگز گسستنى نيست چنگ زند، آسودگى اطمينان را احساس مىكند».
آنگاه مىافزايد: «آرامشى كه از ايمان حاصل مىشود، زندگى را از نظر طول و عرض و عمق و وسعت، چند برابر مىكند (بركت مىدهد) و محروميت از ايمان، بدبختى و شقاوتى را به همراه دارد كه هرگز بدبختى و تنگناى فقر و محروميت با آن برابرى نمىكند». [٢]
تفسير نمونه پس از تبيين سختى و تنگناى آنان كه از خدا روى گردان هستند، مىافزايد: «البته تا اينجا سخن از فرد بود، هنگامى كه به جوامعى كه از ياد خدا روى گردان هستند، وارد شويم، مسأله از اين هم وحشتناكتر خواهد بود، جوامعى كه بهرغم پيشرفت شگفتانگيز صنعت، و فراهم بودن همه وسائل زندگى، در اضطراب و نگرانى شديد به سر مىبرند. در تنگناى عجيبى گرفتارند و خود را محبوس و زندانى مىبينند.
«نيكسون» رئيس جمهور اسبق آمريكا در نخستين نطق رياست جمهورى خود گفت: «ما گرداگرد خويش زندگانى تو خالى مىبينيم، در آرزوى ارضا شدن هستيم، ولى هرگز ارضا نمىشويم!».
يكى ديگر از مردان معروف آنها كه نقش او در جامعه، شادى آفريدن براى همه بود، مىگويد: «من مىبينم انسانيت در كوچه تاريكى مىدود كه در انتهاى آن جز نگرانى مطلق نيست». [٣]
دانشمندان غربى نيز به صراحت از وضعيت كسالتبار زندگى بدون مذهب سخن گفتهاند؛ از جمله «مالاك» (دانشمند انگليسى) مىنويسد:
«مدرنيسم بىمذهب، جز جهانى كسالتبار و بىروح نيست». [٤]
روژه گارودى مىنويسد: «در قلب ايدئولوژى آمريكايى [ليبراليسم] نوعى پوچى و تهى بودن
[١]. الميزان، ج ١٤، ص ٢٢٥.
[٢]. فى ظلال القرآن، ج ٥، ص ٥٠٣.
[٣]. تفسير نمونه، ج ١٣، ص ٣٢٩-/ ٣٣٠ (با مقدارى تلخيص).
[٤]. ليبراليسم و محافظهكارى، ص ١٩٩ (مطابق نقل: تمدّن ماديگرانه ما غربىها، ص ١٨).