دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦١ - گفتار دوم كنز (خروج از چرخه توليد)
سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ* يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِى نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لِانفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَكْنِزُونَ»؛ و كسانى كه طلا و نقره را گنجينه (و ذخيره و پنهان) مىسازند، و در راه خدا انفاق نمىكنند، به مجازات دردناكى بشارت ده! در آن روز كه آن را در آتش جهنم، گرم و سوزان كرده، و با آن صورتها و پهلوها و پشتهايشان را داغ مىكنند (و به آنها مىگويند:) اين همان چيزى است كه براى خود اندوختيد (و گنجينه ساختيد!) پس بچشيد چيزى را كه براى خود مىاندوختيد!». [١]
در تبيين ابعاد اين آيه در حديثى مىخوانيم:
«هنگامى كه اين آيه نازل شد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سه بار فرمودند:
«تبّاً للذّهب تبّاً للفضّة
؛ مرگ بر طلا، مرگ بر نقره»، اين سخن بر اصحاب گران آمد، يكى از آنها پرسيد؟
«أىّ المال نتّخذُ؟
؛ چه مالى داشته باشيم؟ پيامبر پاسخ داد:
«لِساناً ذاكراً، وقلباً شاكراً، و زوجةً مؤمنةً تُعين أحدَكم على دينه
؛ زبان ذاكر، دل سپاسگزار، و همسرى مؤمن كه شما را در پايدارى بر دينتان يارى كند». [٢]
ابتدا به نظر مىرسد كه پاسخ پيامبر صلى الله عليه و آله، ارتباطى با سؤال ندارد چه اينكه سؤال عبارت بود از اينكه «أىّ المال نتّخذ؟» و پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ از داشتن زبانى ذاكر، دلى سپاسگزار و همسرى با ايمان، سخن به ميان آورده است.
ولى اين روايت را با دو بيان مىتوان تفسير كرد:
نخست آنكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ضمن تصحيح سؤال مىخواهد به اين نكته توجه دهد كه ذهب و فضه، گنج واقعى نيستند تا ارزش ذخيره كردن داشته باشند، بلكه گنج واقعى همان زبان ذاكر، و قلب شاكر و زوجه صالحه است.
تفسير ديگر آن است كه پيامبر با بيان خود درصدد القاى اين نكته است كه انسان نبايد براى طلا و جواهر چنان ارزش ذاتى قائل شود كه خزانهدارى و نگهدارى آن موضوعيّت پيدا كند، بلكه بر انسان مؤمن است كه به جاى راكد گذاشتن آنها براى تأمين مخارج آينده اميدش به خداوند باشد و از نعمتهاى او سپاسگزارى كند و از آنها در مسيرى چون انتخاب همسرى مؤمن بهره ببرد.
مفهوم اين سخن آن است كه حبس طلا و نقره و دفينه كردن آنها، افزون بر انحراف در گردش سرمايه و خروج از مسير طبيعىِ توليد و مصرف، نوعى بدگمانى به خداوند و ناسپاسى به نعمتهاى اوست، زيرا طلا و نقره هر چند ارزش ذاتى دارند؛ ولى آنها در واقع همانند پول، وسيله ارزشگذارى كالاها در مبادلات اقتصادىاند و به وسيله آنها امكان برابرى در داد و ستدهاى مالى فراهم مىگردد.
بنابراين اگر كسى اين دو را به صورت گنجى
[١]. توبه، آيه ٣٤ و ٣٥.
[٢]. المعجم الاوسط، ج ٢، ص ٣٧٦؛ مستدرك الوسائل، ج ١٢، ص ١٧١.
در برخى از منابع اهل سنت حديثى ديگر به اين مضمون وارد شده است: «لمّا نزلت: «والذين يكنزون الذهب والفضة ...» قال أصحاب رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: نزل اليوم في الكنز ما نزل! فقال أبوبكر: يا رسول اللَّه ماذا نكنز اليوم؟ قال: لساناً ذاكراً و قلباً شاكراً و زوجة صالحة تعين أحدكم على إيمانه». (درّالمنثور، ذيل آيه ٣٤ سوره توبه).