ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤١٣ - فصل - ٢ پس از رحلت امام حسن
چنين نيست بزودى مردم مذحج بخونخواهى وى قيام خواهند كرد و اطراف او را فرامىگيرند و با شمشيرهاى كشيده گردنها ميزنند و دم شمشيرها را از خون گردنها سيراب ميسازند. اى مذحجيها اگر شما بخونخواهى برادر خود برنخيزيد بايد شما بدكارانى باشيد كه باندكى خوشنود ميشويد.
هنگامى كه مسلم و هانى كشته شدند پسر زياد سر مطهر آنان را بهمراهى هانى بن ابى حيه و زبير تميمى بشام فرستاد و به عمرو بن نافع كه كاتبش بود دستور داد نامه در خصوص پيشآمد مسلم و هانى و قضايائى كه اتفاق افتاده بنويسد او هم نامه طولانى در اين باره نوشته ابن زياد نامه طويل الذيل او را نه پسنديده و گفت اين همه درازگوئى براى چه آنگاه خود دستور داد چنين بنويس.
اما بعد سپاس خدا را كه حق امير مؤمنان را گرفت و او را بر دشمنش پيروزى داد. يزيد بداند مسلم هنگامى كه بكوفه وارد شده بخانه هانى پناهنده بود و من براى اطلاع از حال او جاسوسهائى بخانه نامبرده فرستادم و همه گونه حيلها بكار بردم تا بر آنها دست پيدا كردم و خدا مرا بر آنان چيره ساخت و آنها را دستگير كرده گردنشان را زدم و سرهاشان را همراه هانى بن ابى حيه و زبير تميمى كه مردمى شنوا و فرمانبردار و اهل نصيحتاند فرستادم و يزيد ميتواند تمام پيشآمدها را از آنان بازجوئى كند كه آنها دانا و راستگو و پرهيزگارند و السلام.
يزيد در پاسخ نامه وى نوشت.
اما بعد در باره آنچه ميخواستم بهيچ وجه فروگذارى ننمودى و با كمال احتياط خواسته مرا