ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤١١ - فصل - ٢ پس از رحلت امام حسن
گفت كجاست كسى كه مسلم با شمشير بسر او زد. بكر بن حمران كه در منزل طوعه از شمشير مسلم آسيب ديده بود حاضر شد ابن زياد دستور داد تو بايد بر بام دار الاماره رفته و سر مسلم را از بدنش جدا سازى.
بكر باتفاق مسلم بر بام دار الاماره بالا رفت مسلم همچنان تكبير ميگفت و از خداى متعال طلب آمرزش مىنمود و صلوات ميفرستاد و ميگفت پروردگارا ميان ما و اين قوم حكومت فرما، اينان مردمى بودند ما را فريب داده و تكذيب كرده و خوار ساختند آنگاه او را بالاى دار الاماره از آن سو كه امروز بنام خفافان (چارق دوزان) خوانده مىشود برده و گردن زد و جسدش را از بام قصر بزير انداخت.[١] پس از شهادت حضرت مسلم ع محمد بن اشعث در باره هانى با پسر زياد گفتگو كرد و نتيجه سخنانش باينجا منتهى شد كه تو از موقعيت هانى در كوفه و مردم او باخبرى و كسان او ميدانند كه من و اسماء خارجه او را بحضور تو آورديم آرزومندم او را بمن بهبخشى و از كشتنش درگذرى زيرا هر گاه او بدست تو كشته شود مردم كوفه و كسان او با من دشمنى خواهند كرد پسر زياد هم باو وعده داد تا مطابق دلخواهش با هانى رفتار كند ليكن فاصله نشد از وعدهاى كه داده پشيمان شد دستور داد هانى را به بازار برده و گردنش را بزنند هانى را حسب الامر دست بسته ببازار برده و در محلى كه گوسفندان را ميفروختند درآمدند.
[١]\sُ ببام قصر شد عمزاده شاه\z دهان پرخون و دل پر ناله و آه\z چو ديد از زندگانى بىوفائى\z صبا را گفت اى پيك خدائى\z برو از من بگو سلطان دين را\z خليفه حق امام راستين را\z سفيرت در كف دشمن اسير است\z نفس زن مرغ روحش در صفير است\z بجرم عشقت اى سبط پيمبر\z سراپا چاكم از شمشير و خنجر\z برهنه تيغ خود آن بىحيا كرد\z سرش را فارغ البال از نوا كرد\z چو باز روح او جست از نشيمن\z بدست شاه مردان كرد مسكن\z نگون افكند نيكو پيكرش را\z به پيش دشمن آوردى سرش را\z\E