ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٠٩ - فصل - ٢ پس از رحلت امام حسن
خبر داد پسر زياد گفت كسى كه بمسند امانت دارى قرار مىگيرد خيانت نمىكند و تو بايد اسرار او را نهفته ميداشتى ليكن مسلم خائنى را امين خود ساخت.
پسر زياد پس از اين بزاده سعد خطاب كرده گفت آنچه را مسلم در اختيار تو گذارد تا بفروش رسانى و وام او را بدهى ما از تو ممانعت نخواهيم كرد و هر كارى كه خود ميخواهى بانجام خواهى آورد و اما بدن او را چون ما سر از بدنش جدا كرديم پروائى نداريم هرجا خواهد شد بخاك سپرده شود يا بر خاك بماند و اما در خصوص حسين ع اگر او به آهنگ ما برنخيزد ما آهنگ او نخواهيم كرد.
آنگاه وصيتهاى مسلم پسر زياد را تحريك كرده چون كوره شعلهور شد گفت آرام باش اى پسر عقيل آمدى و جمعيت مردم را متفرق ساختى و آنها را بدشمنى بر يك ديگر تحريك نمودى.
حضرت مسلم ع فرمود چنان نيست كه مىپندارى من براى اختلاف ميان مردم نيامدم بلكه مردم اين شهر معتقداند كه پدر تو هنگامى كه بر آنها حكومت ميكرد نيكانشان را كشت و خونهاشان را ريخت و آئين كسرى و قيصر را در ميانشان رواج داد ما آمديم كه رسم دادگرى را برقرار سازيم و مردم را به دستور كتاب آسمانى امر فرمائيم.
ابن زياد كه از پاسخ چنين جواب بسزائى درمانده شد گفت ترا چه با اين حرفها چرا آن روز كه در مدينه بودى چنين اراده نداشتى بلكه در آنجا بجاى ترويج احكام دين و داد شراب ميخوردى و مستى ميكردى.
مسلم ع فرمود بخدا سوگند دروغ ميگوئى من هيچ گاه شراب نخوردهام تو از روى عداوت و كمال بىاطلاعى چنين نسبتى را بمن ميدهى و ثابت است كه تو ببادهگسارى از من شايستهترى و بادهگسار كسى است كه مانند سگ ديوانه چنگال و پوز خود را بخون مسلمانان آلوده بسازد و آدم كشى نمايد و خون ناحق بريزد و با مسلمانان دشمنى نمايد و به افراد و اشخاص بدگمان باشد و روزگار به لهو و لعب