ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤١٢ - فصل - ٢ پس از رحلت امام حسن
هانى كه خود را با مرگ برابر ميديد مردم مذحج را كه همواره بوى افتخار مىكردند بيارى خود طلبيد و هر چه مذحج مذحج گفت كسى پاسخش را نداد و بفريادش نرسيد در اين وقت غيرت مردانگى ويرا تحريك كرد و دست از ريسمان بيرون آورد و گفت آيا عصا يا كارد يا سنگ و يا استخوانى بهم مى- رسد كه مردى از خود دفاع نمايد مأموران بلا درنگ اطراف او را گرفته و دستهاى او را استوار بستند و يكى از آنها گفت گردنت را آماده تيغ كين ساز پاسخ داد من اين چنين سخاوتى نمىكنم و حاضر نيستم شما را عليه خود يارى نمايم رشيد غلام تركى پسر زياد شمشير كشيد و برهانى فرود آورد ليكن كارگر نشد.
هانى توجهى بخدا كرده گفت بازگشت من بسوى خداست پروردگارا بجانب بخشش و رضوان تو ميخرامم آنگاه شمشير ديگرى بر وى فرود آورده و او را از پاى درآوردند.
عبد اللَّه زبير اسدى در مرثيه مسلم و هانى سروده.
هر گاه از سرانجام مرگ بىخبرى در بازار برو و پيشآمد هانى و پسر عقيل را مورد دقت قرار بده يعنى دلاورى را بهبين كه شمشير استخوان صورتش را درهم شكسته و شجاعى را كه از بالاى قصر بزير انداختند آرى فرمان ناپاكى آنان را بدين روز افكند و پيشآمد آنها سخن محافل شد. اندام پاكى را مىبينى كه مرگ رنگ آن را تغيير داده و خون طيب او تمام راهها را فراگرفته. جوانى كه از همه جوانان پاكدامنتر و از هر شمشير بران تيزتر بود.
اسماء خارجه خيال ميكند پس از اين ميتواند با كمال آسايش بر اسب سوار شود با آنكه