ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١٢٩ - فصل - ٣٨ كارزار حنين
چون على ع ابو جرول را كشت و دشمن بقتل او خوار شدند مسلمانان شمشير بيدريغ را كشيده و در ميان دشمنان بجولان درآوردند و على ع مقدم لشكر حركت ميكرد و چهل نفر را بدست خود كشت و عده اسير و گروهى فرار كردند. و از مسلمانانى كه فرار نمودند يكى ابو سفيان صخر بن حرب بوده.
معاوية بن ابى سفيان گويد ديدم پدرم با عده از بنى اميه كه از مردم مكه بودند فرار ميكرد ويرا خوانده گفتم اى پسر حرب سوگند بخدا با پسر عمت شكيبائى نورزيدى و از دين خودت هم كه مقاتله ننمودى و اكنون هم كه فرار مىنمائى و اين تازيان را از حريم خود دور نميسازى فرمود تو كيستى؟ گفتم معويه گفت پسر هندى؟ گفتم آرى گفت پدر و مادرم فداى تو باد سپس ايستاد و عده از مردم مكه باو پيوستند و منهم بديشان ملحق شده و بر دشمن تاختيم و آنها را بيچاره كرديم.
مجملا مسلمانان همواره با مشركان ميجنگيدند و آنها را اسير ميكردند تا روز بلند شد رسول خدا ص دستور داد دست از جنگ بردارند و امر كرد كسى حق ندارد اسيرش را بكشد.