ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١٢٨ - فصل - ٣٨ كارزار حنين
آمدند رسول خدا ص در ميان همان تاريكى با نيم رخ خود كه مانند ماه شب چهارده ميدرخشيد بطرف جمعيت متوجه شده بمسلمانان خطاب كرده كجا رفتيد شما كه با خدا معاهده نموديد اين ندا بگوش همه رسيده و هر كس در هر كجا بود خود را آماده كرده و با دشمن ملاقات نموده و بمقاتله پرداخت.
در آن وقت مردى از مردم هوازن بر شتر سرخ موئى سوار شده و پرچم سياه رنگى بر سر نيزه درازى نموده پيشاپيش دشمن حركت ميكرد و مقرر بود چون بر مسلمانان پيروز آيد بديشان حمله كند و اگر با شكست روبرو شود پرچم را برافراشته تا مشركان به پيروى او گرد آمده آماده جنگ شوند او مطابق با قرار داد كار ميكرد و رجز ميخواند.
من ابو جرولم و آرام نميگيرم تا بكشيم يا كشته شويم.
على ع آهنگ او كرده و با شمشيرى شتر او را از پاى درآورد و خود او را با ضربتى نابود ساخت و فرمود:
بامداد مردم خواهند دانست كه من كسى هستم كه در روز جنگ مردم را متفرق خواهم ساخت مشركان پس از كشته شدن ابو جرول فرار كردند سپس مسلمانان گرد آمده و در برابر دشمن صفآرايى نمودند رسول خدا فرمود پروردگارا آغاز كار، قريش را بيچاره كردى در آخر كار آنان را خوشحال فرما.
مسلمانان و مشركان بيكديگر افتادند و جنگ مغلوبه شد رسول خدا ص كه اين حال را مشاهده كرد بر روى دو ركاب خود ايستاده بدانها توجه كرده فرمود
الان حمى الوطيس[١] (
|
انا النبى لا كذب |
انا بن عبد المطلب) |
|
اينك كار جنگ بالا گرفت و من براستى پيغمبرم و فرزند عبد المطلبم.
فاصله نشد دشمن رو بهزيمت گذارد و اسيران را دست بسته حضور پيغمبر اكرم ص آوردند.
[١] وطيس بمعنى تنور است و اين جمله از بهترين استعارات است كه پيغمبر در هنگام سختى در جنگ حنين بيان كرده و آن حضرت نخستين كسى است كه به اين جمله تكلم فرموده و براى شدت امر و اضطراب جنگ بكار ميرود.