ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٣١ - باب بيست و پنجم مناقب و دلائل و معجزات حضرت جواد
ساخته و بعراق فرستاد و چنانچه مىبينى هم اكنون در زندانم و بمن نسبت ميدهند كه تو ادعاى نبوت كرده.
من پيشنهاد كردم اجازه ميدهى قضيه ترا به محمد زيات اطلاع دهم؟ گفت آرى. من قصه او را كه مدعى نبوت نيست بلكه مشاهده براى او پيش آمده و دامنش از لوث اين نسبت پاكست به محمد نوشته محمد در پشت نامه من نوشته بود بنامبرده بگو كسى كه ترا در يك شب از شام بكوفه و از كوفه بمدينه و از مدينه بمكه برده و از مكه بشام آورده همان كس هم بيايد و او را از زندان رها كند.
اين نامه كه بمن رسيد بسيار اندوهناك شده و دلم بحال او رقت كرد و راه چاره نداشتم فردا بامداد بزندان رفتم تا از وى احوال پرسيده و دلجوئى كرده و او را بصبر و شكيبائى توصيه نمايم ديدم لشكريان و پاسبانان و رئيس زندان و عده ديگر از مردم مضطرب و پريشان خاطرند سبب اضطرابشان را پرسيده گفتند مرد زندانى كه ادعاى نبوت ميكرده ديشب گذشته از زندان فرار كرده ما نميدانيم بزمين فرو رفته يا مرغ آسمان او را در ربوده.
على بن خالد تا پيش از مشاهده اين امر، زيدى مسلك بود و پس از اين كه دانست، شخص محبوس بعنايت حضرت جواد ع از ناراحتى زندان نجات يافت اعتقاد بامامت آن جناب پيدا كرد و در اين عقيده راسخ قدم گرديد.
محمد هاشمى گويد در بامداد روز عروسى ابو جعفر با دختر مأمون حضور اقدسش شرفياب شدم و شب آن روز را دوا خورده و بامداد نخستين كسى كه وارد شد من بودم و همانوقت بىاندازه تشنه بودم و نميخواستم در چنان مجلسى آب طلب كنم حضرت ابو جعفر ع بمن توجه كرده فرمود مانند اينكه تشنه؟