ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٣٠ - باب بيست و پنجم مناقب و دلائل و معجزات حضرت جواد
شدم بمن امر كرد از جا حركت كنم حسب الامر برخاسته اندك راهى رفته خود را در مسجد كوفه ديدم از من پرسيد اين مسجد را مىشناسى؟ گفتم آرى اين مسجد كوفه است گفت نماز بخوان من با او بنماز خواندن مشغول شدم سپس برگشت منهم همراه او مراجعه كردم اندكى راه رفت ديدم در مسجد رسول اكرميم سلام برسول خدا ص داده نماز گزارده، منهم همراه او نماز خواندم بيرون آمده پس از مقدارى راه بمكه مكرمه وارد شديم طواف كردم بيرون آمده فاصله نشد خود را در محلى يافتم كه در آنجا بعبادت مشغول بودم و آن شخص از چشم من ناپديد شد.
يك سال از اين پيشآمد بيسابقه گذشت متحير و سرگردان بودم سال بعد همان شخص را زيارت كرده از ديدارش شادمان شده باز مرا مانند سال گذشته دعوت كرد امريهاش را اجابت نموده مقامات عاليه را بمن نموده و بزيارت مرقد مطهر حضرت رسول و خانه خدا مشرف شدم در بازگشت كه بشام وارد شده خواست از من مفارقت فرمايد.
|
زبان خامه ندارد سر بيان فراق |
و گر نه شرح دهم با تو داستان فراق |
|
|
ز سوز شوق دلم شد كباب دور از يار |
مدام خون جگر ميخورم ز خوان فراق |
|
|
فراق و هجر كه آورد در جهان يا رب |
كه روى هجر سيه با دو خانمان فراق |
|
عرضكردم سوگند بكسى كه ترا نيروى با آن عظمت داده كه خود مشاهده كردم حضرتت را بمن معرفى فرما فرمود من «محمد بن على بن موسى بن جعفر» عليهم السّلامم من از آن پس كه از ديدار جنابش محروم گرديده با برخى از افراد كه ملاقات ميكردم مشاهده خود را حكايت مىنمودم.
اين پيشآمد بيسابقه بعرض محمد بن عبد الملك زيات رسيد مرا طلبيده چون حضور يافته مقيد