ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٣٢ - باب بيست و پنجم مناقب و دلائل و معجزات حضرت جواد
عرضكردم آرى. حضرت غلام را طلبيده دستور داد آب حاضر كند، من از اينكه عرضكردم تشنهام ناراحت شدم كه اى كاش اطلاع نميدادم زيرا ممكن است آب مسمومى بياورند و من بدست خود بهلاكت برسم بدين مناسبت اندوهناك شدم فاصله نشد غلام وارد شد ظرف آبى تقديم حضور مبارك نمود حضرت بمن متوجه شده لبخندى زد ظرف آب را از غلام گرفته آشاميد و بمن هم داده آشاميدم و مدتى طولانى حضور اقدسش شرفياب بودم بار ديگر تشنه شده، حضرتش مانند نخست آب طلبيده خود آشاميد و بمن هم عنايت فرموده آشاميدم و ايندفعه نيز در هنگامى كه عطف توجه فرمود لبخند زد.
محمد بن حمزه گفته محمد هاشمى هنگامى كه اين خبر را براى من نقل كرد سوگند بخدا ياد نمود آنجا فهميدم چنانچه رافضه معتقدند ابو جعفر از دلهاى مردم باخبر است.
مطرفى گويد هنگامى كه حضرت رضا ع رحلت فرمود چهار هزار درهم از حضرتش طلبكار بودم و ديگرى بغير از من و آن جناب باخبر نبود پس از رحلت حضرت مشار اليه، حضرت ابو جعفر كسى را فرستاد فردا بامداد بحضور ما بيا، فردا حسب الامر شرفياب شدم فرمود پدرم ابو الحسن كه رحلت كرد چهار هزار درهم از او طلبكار بودى عرضكردم آرى مصلاى خود را برداشت در زير آن دينارهاى چندى بود آنها را كه آن وقت چهار هزار درهم ارزش داشت بمن عنايت فرمود.
معلى بن محمد گويد در آغازى كه حضرت ابو الحسن رحلت كرده بود فرزندش ابو جعفر را ديده خواستم قامت آن جناب را كاملا بررسى نمايم تا براى ياران خود توصيف نمايم حضرت ابو جعفر همان جا