ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٢٩ - باب بيست و پنجم مناقب و دلائل و معجزات حضرت جواد
آورد و تعقيب خوانده و دو سجده شكر گزارده از مسجد خارج شد و چون به آن درخت رسيد مردم ديدند درخت بار نيكوئى آورده متعجب شده از ميوه آن استفاده كردند ميوه بسيار شيرين و بىدانه بود.
بارى بدرقهكنندگان با حضرتش وداع كرده و جواد اهل بيت همانوقت بطرف مدينه رهسپار شد و پيوسته در سرزمين آبا و اجداد خود بدون آنكه اندك آزارى بكسى داشته باشد بلكه وجودش مايه همه گونه آسايش و بركت براى اهل عالم بود (اللهم ارزقنا من جوده و عطيته) بسر ميبرد تا نوبت تختنشينى و شكمخوارگى به معتصم رسيد وى آغاز سال دويست و بيست و پنج، حضرت جواد ع را به بغداد خوانده و جنابش را در آن شهر ناميمون تحت نظر قرار داده تا در پايان ذى قعده همان سال رحلت فرمود و در كنار جد بزرگوارش حضرت ابو الحسن موسى بن جعفر عليهما السّلام مدفون شد.
على بن خالد گفته من در عسكر[١] بودم شنيدم مردى از اهل شام را كه ادعاى نبوت كرده در آنجا بكنده و زنجير آويخته و محبوس نمودهاند من براى آنكه از پيغمبر تازه ديدن كرده باشم بزندان رفته و بهر وسيله بود از زندانبانان تقاضاى ملاقات نامبرده را كرده بالاخره موفق شدم وارد زندان شده مردى خردمند و مطلع به نظرم آمد پرسيدم اى مرد قصه تو چيست و چه كردى كه باين بلا مبتلا شدى؟
پاسخ داد من از مردم شامم و در محلى كه ميگويند سر مطهر حضرت امام حسين ع را در آنجا آويخته به عبادت مشغول بودم.
شبى بعادت هميشه در محراب عبادت بياد خدا پرداخته مردى را در برابر خود ديدم بوى متوجه
[١] در قاموس مينويسد: عسكر نام محله در نيشابور و محله در مصر بوده و از اينجاست محمد بن على و حسن بن رشيق و نام محلهايست در رمله و بصره و نام شهريست در خوزستان و حسين بن عبد اللَّه و حسن بن عبد اللَّه كه از ادباء عصر بوده از آنجا هستند و محلى است در نابلس و قلعهايست در قريتين و شهركى است در مصر و نام سامراست كه آنجا را معتصم بنا كرده و عسكرش را در آنجا برده و ابو الحسن على الهادى و فرزندش حسن بدان جا منسوبند.