تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٠ - سوره القصص(٢٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
فرمود
اوفاها و ابعدهما عشر سنين
اجل تمامتر را كه ده سال بود ديگر سؤال كردند كه موسى قبل از مضى مدت دخل فرمود بزن خود يا بعد از انقضاء اجل بود فرمود قبل از انقضاء گفتند كه جايز است كه مرد متزوج شود بزن و دخل كند قبل از وفا كردن بشرط نكاح كه آن در اينمقام اتمام هشت سال يا ده سالست كه مدت اجاره است براى پدر زن خود شعيب فرمود موسى بعلم نبوت ميدانست كه بشرط معهود وفا كند گفتند چگونه فرمود كه ميدانست باقى ميماند تا وفا كند واحدى از ابن عباس روايت كرده كه از پيغمبر (ص) پرسيدند كه كدام از اجلين را موسى تمام گردانيد فرمود
خيرهما و ابرهما
نيكوتر آن را كه آن ده سالست گفتند بكدام از آن دو دختر متزوج شد فرمود كه
صغراهما
و همين دختر بود كه پدر او را بطلب وى فرستاده بود و قول اشهر و اكثر آنست كه دختر بزرگتر كه صفورا است چنان كه گذشت و سعيد بن جبير روايت كرده كه يهودى در كوفه از من پرسيد كه موسى از اين دو اجل كدام را بسر برد و من بتهيه سفر حج مشغول بودم گفتم نميدانم بمكه خواهم رفت و از خير امت عبد اللَّه عباس ميپرسم چون نزد وى رفتم از وى پرسيدم گفت (اكثرهما و اطيبهما) بيشتر و نيكوتر آن را چون بعراق آمدم و يهود را بآن اخبار كردم گفت (صدقت و الذى انزل التورية على موسى) راست گفتى بحق آن كسى كه بر موسى تورية فرستاد القصه شعيب صفورا را بوى عقد بست و موسى قبول مشروط با صداق مذكور نمود و با شعيب گفت چون مرا بشبانى نصب كرده عصائى بمن ده تا گوسفندان را بآن برانم و سباع را از ايشان دفع نمايم شعيب دختر را گفت برو و در فلان خانه چند عصا هست يكى را بيار و بموسى ده دختر برفت و عصائى برداشت و بياورد شعيب آن را بديد گفت اين عصا را بگذار و ديگرى بياور دختر عصا را باز پس برد و خواست تا ديگرى برگيرد همان عصا بدست او آمده بياورد شعيب گفت اين همانست و سه بار اينصورة به اين طريق واقع شد در نوبت سيم دختر گفت بخدا سوگند كه من قصد اين را برنميگيرم اما هر نوبت كه ميخواهم عصاى ديگر بر گيرم اينعصا بدست من ميآيد شعيب گرفت آن را بموسى داد چون موسى بشبانى رفت شعيب پشيمان شد از دادن آن عصا و گفت اين عصا روزى مردى بوديعت بمن داده جايز نباشد كه بكسى بخشم سدى گفته كه اينصورت چنان بوده كه روزى فرشته بصورت مردى برآمد و آن عصا را نزد شعيب نهاد و برفت پس شعيب برخاست و از عقب موسى روان شد تا عصا را از او بستاند موسى گفت اى شعيب اين عصا لايق منست و مناسب حال من و خاطر من بسى تعلق باو گرفته با خود قرار نميتوانم داد كه رد كنم پس هر دو اتفاق كردند كه اول كسى كه بديد آيد او را حكم سازيم تا آنچه وى بآن قرار دهد عمل نمائيم حقتعالى فرشته را بر صورت مردى فرستاد چون او را بديدند گفتند