تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤١٨ - سوره فاطر(٣٥) آيات ٣٠ تا ٣٩
است بتقدير قول يعنى حق تعالى بعد از استغاثه ايشان بر سبيل توبيخ گويد كه آيا زندگانى نداديم و عمر ارزانى نداشتيم شما را و مهلت نداديم شما را در دنيا و پيغمبر و رسل نفرستاديم بشما كه موعظه نمايند و شما را از خواب غفلت بيدار سازند ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ آن مقدار كه پند گيرند در آن مَنْ تَذَكَّرَ هر كه خواهد كه پند گيرد مراد عمريست كه مكلف در آن متمكن باشد از تفكر و تذكر و مجاهد گفته كه آن ما بين بيست است و شصت و در زاد المسير آورده كه هشتاد است كه آخر زمان تذكر باشد زيرا كه بعد از آن زمان هرم است و از امير المؤمنين عليه السّلام مرويست كه
العمر الذى اعذر اللَّه فيه الى ابن آدم ستون سنة
يعنى عمرى كه حق تعالى عذر انگيخته بفرزند آدم شصت سال و اين قول از ابن عباس نيز منقولست و نيز ابو هريره از حضرت رسالت (ص) روايت كرده كه
من عمره اللَّه ستين فقد اعذر اليه
و از ابن عمر روايتست كه پيغمبر (ص) فرموده كه در روز قيامت ندا كنند كه
اين ابناء الستين
كجااند آنان كه عمر ايشان بشصت رسيده بعد از آن فرمود كه آنها كسانىاند كه حقتعالى در شأن ايشان گفته كه أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ و بروايت ديگر از ابن عباس مرويست كه هو اربعون سنة و بروايت عطا و كلبى و قتاده هيجده سال و اين از صادق عليه السّلام نيز ماثور است و نزد بعضى ديگر هفده سال قوله وَ جاءَكُمُ النَّذِيرُ عطفست بر معنى او لم نعمركم و لفظ ان لفظ استجار است و معنى آن معنى اخبار كانه قيل قد عمرناكم و جاءكم النذير يعنى بتحقيق كه ما شما را عمر داديم آن مقدار كه شما را ممكن بود در آن تفكر و تذكر و آمد بشما بيم كننده يعنى پيغمبر و بروايت عكرمه و سفيان بن عيينه نذير شيب است چه زمان شب فرونشاننده مشعله حيات است و موسم پيرى زنگ فزاينده آيينه دلها و منذران نزديك رسيدن زمان فنا و نعم ما قيل رايت الشيب منذر المنايا لصاحبه و حسبك من نذير و نعم ما قيل لشيب را سى بكت دمعى و لا عجبا تجرى العيون لوقع الثلج فى القلل بيت شد موى سيه سفيد از انت كز تار كفن دهد نشانت شعر موى سفيد از اجل آرد پيام پشت خم از مرگ رساند سلام و يا مراد مرك خويشان و همسايگانست و كفى بالموت واعظا مجلس وعظ اگر ترا هوس است مرگ همسايه واعظ تو بس است و نزد بعضى ديگر نذير كمال عقل است و يا ثب القصه چون دوزخيان بعد از استغاثه بسيار و اصطراخ بيشمار جواب او لم نعمركم از حق سبحانه بشنوند خاموش شوند و سر در پيش اندازند و بضلالت و غوايت خود معترف شوند حق تعالى فرمايد كه چون از روى جحود و عناد تكذيب رسول من كرديد و تصديق نكرديد بآنچه وى شما را از آن وعده ميداد از احوال معاد و چون دوزخيان استغاثه كنند و بفرياد آيند و گويند كه خدايا ما را بدنيا فرست تا عمل خير كنيم بمقدار زمان دنيا ديگر فرمايد فَذُوقُوا پس بچشيد عذاب دوزخ را