تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤١ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ٦٠ تا ٧٣
استعداد او بحمل انسان قابليت و استعداد او باشد مر آن را و ظلم و جهل او بجهة غلبه قوت غضبيه و شهويه باشد و بنا بر اين موجه است كه گوئيم علت حمل عقل او باشد چه از فوايد عقل آنست كه شاهد باشد برين قوتين و حافظ ايشان از تعدى و مجاورت از حدود معظم مقصود تكليف تعديل آنهاست و كسرت شهوت آنها پس معنى آنست كه ما عقل و تكليف را بر آسمان و زمين و كوه عرض كرديم قبول حمل آن نكردند بجهت عدم استعداد و انسان بقابليت خود آن را قبول كرد و وى ظلومست بواسطه استيلاى قوت غضبى و جهول بجهة قوت شهوى و چون مقرر شد كه فايده عقل آنست كه قوتين را از تعدى نگاهداشته بر طريق اعتدال ثابت دارد و معظم مقصود از تكاليف تعديل قوتين است كه نتيجه صفتين سبعى و بهيمىاند پس ظلوميت و جهوليت علت حمل باشد انتهى كلامه امام قشيرى ذكر كرده كه امانت را بر اشياى مذكوره عرض نمود و بر ايشان فرض فرمود آنجا كه عرض بود سر باز زدند و اينجا كه فرض بود در معرض حمل آمدند و از شيخ جنيد مرويست كه نظر آدم بر عرض بود نه بر امانت لذت عرض ثقل امانت را بر او فراموش گردانيد لا جرم لطف ربانى بزبان عنايت فرموده كه برداشتن از تو و نگهداشتن از من چون تو بطوع مرا برداشتى منهم از ميان همه ترا برداشتم كه وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ و گفتهاند كه ظلم و جهل از شأن انسان است چنان كه گويى كه الماء طهور يعنى هم چنان كه طهارت از شأن آنست اين دو صفت از شأن آدميانست اما چون حامل امانت شدند بعضى ترك ظلم و جهل كردند و جمعى بر آن ماندند يا اينكه اين دو صفت نوع انسان است باعتبار اغلب افراد چنان كه گذشت و در احقاف آورده كه انسان ظلوم و جهولست نزد خلق نه نزديك خالق و در تفسير خواجه پارسا مذكور است كه حقتعالى عرض امانت كرد بر اهل آسمان و زمين و جبال و ابا كردند از حمل آن بجهت عدم استعداد و چون انسان را استعداد حمل آن بود بىمضايقه و مبالغه قبول نمود پس آن ظلومست بر نفس خود كه افنا ميكند ذات خود را در هويت مطلقه و جهولست كه غير حق را نميشناسد و بقوله لا اله الا اللَّه نفى ما سوى ميكند و در فتوحات مكيه مذكور است كه امانت اتصافست باسماء حسنى كه بر همه موجودات عرض كردند و انسان آن را قبول نمود او ظلومست اگر بر نداشتى و جهولست يعنى بنهايت علم زيرا كه بموجب غاية العلم اعتراف بالجهل نهايت معرفت بخدا اعترافست بجهل و عجز از معرفت كه العجز عن درك الادراك ادراك قاسم انوار در بعضى رسايل خود امانت را بر خلافت ربانى فرود آورده و گفته اند كه ظلم و جهل ضد عدل و علمست و اينجا معنى اذا جاوز شيئى حده انعكس ضده جلوهگر است چه ظلوم و جهول صيغه مبالغه است و هر گاه ايندو صفت از حد متجاوز گردند هر آينه بضد خود مبدل گردند و لهذا در روح الارواح آورده كه ظلوما جهولا اينجا مدحست نه ذم چه آدم عليه السّلام بار