تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٨ - سوره سبإ(٣٤) آيات ١٠ تا ١٩
فرار نموده در شعاب جبال و اجواف بوادى گريختند كما قال اللَّه تعالى فَلَمَّا قَضَيْنا پس آن هنگام كه قضا كرديم عَلَيْهِ الْمَوْتَ بر سليمان مرگ را و او را مرده بر عصا تكيه دادند ما دَلَّهُمْ راه نمونى نكرد ديوان را عَلى مَوْتِهِ به مرگ او إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ مگر جنبنده زمين يعنى ارضه كه از زمين بر آمده تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ ميخورد عصاى او را تسميه عصا بمنسائة جهة آنست كه مواشى بآن رانده ميشوند مأخوذ از (نسات البعير اذا طرحته) فَلَمَّا خَرَّ پس آن هنگام كه بيفتاد سليمان تَبَيَّنَتِ الْجِنُ ظاهر شدند ديوان أَنْ لَوْ كانُوا بدل اشتمالست از جن كقولك تبين زيد جهله يعنى روشن شد آنكه اگر بودندى جنيان كه يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ دانستندى غيب را گمان جن آن بود كه غيب ميدانند و بر مردمان چنين ظاهر كردندى حقتعالى بجهت تكذيب قول ايشان ميفرمايد كه اگر ايشان بغيب دانا بودندى ما لَبِثُوا درنگ نميكردند يك سال فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ در عذابى خوار كننده يعنى تكاليف شاقه كه ايشان در عمل عمارت ميكشيدند و گويند در امانة او قائما و بقاى او بر اينحال تا يك سال چند غرض متعلق بود يكى اتمام بنا دوم علم آدميان به آنكه جن بغيب عالم نيستند و در ادعاى آن در آن قول كاذبند سوم علم ايشان بآنكه هر كه را اجل او برسد متاخر نشود زيرا كه سليمان را با وجود جلالت مهلت و تأخير ندادند و مرويست كه حق تعالى قبل از اجل وى را در وقت احتضار مطلع گردانيد تا غسل كرد و متحنط و متكفن شد و از ابو بصير روايتست كه ابو جعفر (ع) فرمود كه سليمان شياطين را باعمال متنوعه نصب كرده بود و خود در رقبه از آئينه بر عصا تكيه كرده مشاهده افعال ايشان ميكرد و ديوان چون كه او را در مقابل خود ميديدند در اعمالى كه بدان مأمور بودند جد تمام مينمودند و سليمان امر كرده بود كه هيچكس در اينقبه در نيايد اتفاقا روزى ديد كه مردى در قبه در آمد سليمان از آن حال مضطرب شده از روى غضب و اضطراب گفت
من انت
چه كسى تو كه ناطلبيده آمده و خلاف امر من كرده گفت
انا الذى لا اقبل الرشاد و لا اهاب من الملوك
من شخصىام كه رشوه قبول نميكنم و از پادشاهان نميترسم پس آن چنان كه تكيه بر عصا كرده قبض روح او كرد و ديوان بتصور آنكه سليمان زنده است يك سال بعمل خود مشغول بودند بعد از آنكه يك سال ارضه عصاى او را بخورد و بيفتاد و خبر موت او بجن و انس رسيد و نزد بعضى معنى آنست كه بر عامه جن مبين شود كه رؤساى آنها علم غيب را نميداند چه رؤساى ايشان در واهمه ايشان انداخته بودند كه بعلم غيب عالمند و اشهر قول آنست كه بر انس ظاهر شود كه جن علم غيب نميدانند