تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٩ - سوره القصص(٢٨) آيات ١ تا ٩
مشرق تا مغرب بتحت تصرف او درآورد و همه كفره را مغلوب و مقهور گرداند تا آنكه در دنيا غير از مؤمن نباشد و اين نهايت منت او سبحانه است و غايت نعمت او و نظير اينست كريمه وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون آوردهاند كه چون فرعون بعد از واقعه كه مذكور شد از علماء قوم خود شنيد كه تعبير آن اينست كه شخصى در اينشهر متولد شود كه هلاك تو و قوم تو بر دست او باشد و اين هنگام زمان ولادت او است قوابل مصر را بر حوامل بنى اسرائيل موكل ساخت و جمعى ديگر را نيز بديشان موكل گردانيد تا هر حامله كه پسر زايد فى الحال او را بكشند و اگر دختر باشد رها كنند و چون علامت حمل بر مادر موسى ظاهر گشت فرعون را خبر كردند فرعون زنان را فرستاد تا ببينند چون شكم او را بديدند هيچ اثر حمل نيافتند چه هر كه دست بر شكم او نهادى كودك به پشت مادر رفتى پس باز گشتند و فرعون را گفتند كه اثرى از حمل در او نيست و چون حمل گران شد و وقت وضع حمل نزديك شد مادر موسى را با يكى از قوابل صداقتى بود او را طلبيد و گفت مرا يارى ده بر اين وضع حمل اگر پسر باشد او را مخفى دار و نوعى مكن كه كسى بداند آن قابله گفت چنين باشد اما با خود قرار داد كه اگر پسر باشد اخبار فرعون نمايد چون مادر موسى وضع حمل نمود آن قابله موسى را فرا گرفت و در روى او نگريست واله جمال او شده محبتى عظيم از او در دل وى بديد آمد و گويند نورى از ميان چشم هاى وى بتافت كه چشمهاى قابله را خيره ساخت و همه مفاصل او بلرزه در آمد و محبتى از او در دل او افتاد مادر موسى را گفت كه قصد من آن بود كه اگر پسر باشد بكشم يا خبر او را بفرعون رسانم اكنون محبت او نميگذارد و اين نور دلالت دارد كه هلاك قبطيان در دست او باشد او را از فرعون نگهدار كه من اين امر را فاش نكنم و موكلان را گويم كه دخترى آمد مرده او را در خاك كرديم و شرط آنست كه فرزند ترا هيچكس از اقربا و همسايگان نبينند مادر موسى سه ماه يا بيشتر او را پنهان داشت و گويند كه در اين سه ماه نه در كنار مادر گريه مىكرد و نه حركت مىفرمود و در بعضى ديگر از روايات آمده كه بعد از بيرون آمدن قابله جمعى از موكلان خود را در آن خانه افكندند خواهر موسى او را در خرقه پيچيد و او را برداشته در تنورى نهاده و سر آن را بپوشيد و خاله موسى از اين بيخبر آتش در تنور انداخت بجهت نان پختن بتافت چون موكلان فرعون درآمدند و همه مواضع خانه را جست و جو كردند هيچ كودك نيافتند تنورى ديدند كه آتش در آن شعله ميكشيد و مادر را ديدند كه هيچ اضطراب ندارد و شير در پستان وى ظاهر نمىشود بازگشتند مادر موسى خواهر وى را گفت كه كودك را چه كردى گفت وى را در تنور نهادم چون بسر تنور آمدند موسى را در ميان آتش ديدند نشسته و با آن بازى ميكند و اطراف او آتش فرو گرفته اصلا او را گزندى نميرساند خوشحال شدند و دانستند كه اين ولد موعود است پس در محافظة