تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥١ - سوره القصص(٢٨) آيات ١ تا ٩
تفحص ابناى بنى اسرائيل مبالغه دارند نجارى را از قبط كه خويش فرعون بود فرمود كه صندوقى پنج شبر بتراشد و آن نجار حزبيل ابن صبور بود كه ابن عم فرعون بود چون صندوق را بتراشيد و بوى داد گفت باين صندوق چه ميكنى مادر موسى گفت احتياجى دارم در او ديگر مبالغه كرد و الحاح بسيار نمود مادر موسى نخواست كه دروغى گويد بالضروره اظهار كرد كه كودكى دارم ميخواهم او را در آن تابوت نهم و از فرعون پنهانش كنم آن نجار تابوت بوى داد و در عقب او برفت و در خانه او نشان كرد و بازگشت تا موكلان را بآن اعلام كند زبانش بسته شد و هر چند خواست كه سخن كند نتوانست پس بدست و سر اشارت ميكرد و ايشان نميدانستند كه مقصود وى از آن چيست چون بسيار اشاره كرد و مفهوم ايشان نشد گفتند ديوانه است وى را بزدند و از نزد خود براندند چون بدكان آمد زبانش گشاده شد ديگر باره برفت تا خبر دهد زبانش بسته شد و چون بمنزل آمد باز بر تكلم قادر شده بار سيم برفت و زبانش بسته شد و چشمش مكفوف گشته و چيزى نتوانست كه بگويد و ببيند ديگر باره او را بزدند و بيرون كردند وى در انديشه افتاد كه همانا اين مولود است كه مطلوب فرعونست و كاهنان نشان وى دادهاند و اين آيات و علامات دالند بر حقيقت او پس با خود قرار داده كه اگر خدا زبان و چشم بمن دهد بدو ايمان آرم حقتعالى چون صدق وى را دانست چشم و زبان بوى داد پس بيامد بدر سراى مادر موسى و اينقصه با وى باز گفت و بموسى ايمان آورد و مؤمن آل فرعون اوست و بحبيب نجار مشهور است مادر موسى صندوق را بقبر بيندود و موسى را در آن خوابانيد و سر صندوق را بقير محكم ساخت و در رود نيل افكند و مرويست كه فرعون را دخترى بود بعلت برص مبتلا شده بود و اهل كتاب گفته بودند كه فلان روز در رود نيل حيوان بحرى بصورت انسانى خورد سال يافت شود و اين علت بآب دهن او زايل شود پس در آن روز معين كه همانروز مادر موسى موسى را در دريا انداخته بود فرعون و زن و دختر و محرمان وى بر كنار رود نيل آمده انتظار انسان موعود مى كشيدند كه ناگاه آن صندوق بر روى آب نمودار گشت فرعون ملازمان را امر كرد كه آن را بگيرند و بياورند فَالْتَقَطَهُ پس فرا گرفتند موسى را آلُ فِرْعَوْنَ كسان فرعون لِيَكُونَ تا باشد يا گردد لَهُمْ مر فرعونيان را عَدُوًّا دشمن مر مردان ايشان چه بسبب وى غرق شدند وَ حَزَناً و اندوه بزرگ مر زنان ايشان را كه ايشان را برده گيرد و اين تعليل التقاط ايشان است او را بآنچه عاقبت آنست و تشبيه آن به غرض كه حامل آن بوده چه معنى لام كه تعليل است وارد بر طريق مجاز است نه حقيقت زيرا كه داعى ايشان به التقاط اين نبود كه وى عدو و حزن ايشان باشد بلكه محبت و تنبى بود و ليكن چون عدو و حزن نتيجه التقاط ايشان و ثمره آن بود مشبه گشت