تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠٣ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ٤٠ تا ٤٩
تصديق وَ نَذِيراً و بيم كننده از نزول عقوبت ما بر اهل تكذيب وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ و خواننده اهل شرك و جهل بپرستش خدا و اقرار بتوحيد او و بآنچه واجبست تصديق بآن از صفات ثبوتيه و سلبيه و غير آن از احكام شرايع بِإِذْنِهِ بفرمان او يا بتوفيق و تيسير او وَ سِراجاً مُنِيراً و چراغى روشن كه مردمان بتو از ظلمات جهالت و كفر مستضيء شوند بطريق معرفت ايمان و از نور تو اقتباس انوار بصاير كنند يا خداوند سراج منيرى كه قرآنست بتقدير مضاف و يا در حالتى كه تلاوت كننده سراج منيرى كه قرآن است بتقدير تاليا و اطلاق بشير و نذير بر او و تقييد دعوت باذن ايذانست بآنكه دعوت امريست صعب و حاصل نميشود مگر بمعونت و تيسير جناب احديت و بدانكه ميتواند بود كه سراجا منيرا عطف باشد بر كاف ارسلناك يعنى فرستاديم ترا مبشر و نذير و داعى و فرستاديم قرآن را كه چراغ روشنست و شاهد حال مقدره است از قبيل مررت برجل معه صقر صائدا به غدا اى مقدرا به الصيد غدا پس كسى را نرسد كه گويد چگونه شهادت در وقت ارسال باشد و حال آنكه نزد تحمل شهادت يا نزد اداى آنست فحينئذ معنى آنست كه ما ترا فرستاديم در حالتى كه مقدر شده است شهادت تو بر ايشان و وصف سراج باناره جهة آنست كه بعضى سرج از آن قبيل است كه او نور نميدهد بجهت قلت سليطه و دقت فتيله و مراد آنست كه نورانية آن در نهايت اشتعالست و در غايت ضوء بر وجهى كه يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ و كاشفى در تفسير خود آورده كه حق سبحانه پيغمبر ما را چراغ خوانده زيرا كه هم چنان كه ضوء چراغ ظلمت را محو كند نور وجود آن حضرت (ص) نيز ظلمت كفر را از عرصه جهان نابود ساخت بيت چراغى روشن از نور خدايى جهان را داده از ظلمت رهايى و ديگر آن كه هر چه در خانه گم شود بنور چراغ باز توان يافت حقايقى كه از مردم پوشيده بود بنور اين چراغ بر مقتسبان انوار معرفت روشن گفت شعر از او جان را بدانش آشنائيست و ز او چشم جهان را روشنائيست در گنج معانى بر گشاده و زان صاحبدلان را مايه داده و ديگر چراغ اهل خانه را سبب امن و راحت است و دزد را واسطه خجلت و عقوبة آن حضرت نيز دوستان را وسيله سلامتيست و منكران را سبب حسرت و ندامة و منيرا تاكيد است يعنى تو چراغى نه مانند چراغهاى ديگر چه آن چراغها گاهى مرده باشد و گاهى افروخته و تو از اول تا آخر روشنى چراغهاى ديگر به بادى مقهور شوند و هيچكس نور ترا مقهور و منتفى نتواند ساخت كه يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ و ديگر چراغها شب نور دهند نه روز و تو شب ظلمت دنيا بنور معرفت روشن ساخته و روز قيامت را نيز بپرتو خورشيد شفاعت روشن خواهى ساخت بدين مضمون كه شد بدنيا رخش چراغ افروز شب ما گشت از التفاتش روز باز فردا چراغ افروزد كه از آن جرم عاصيان سوزد و در كشف الاسرار