تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٧٨
بت بزرگ نمود سوم آنكه ساره كه زوجه او بود در حق او گفت كه خواهر من است آن مأولست بمعاريض اما اول بآن وجه است كه انفا مذكور شد و اما دوم بآن معنى است كه در سورة الانبياء سمت تحرير يافته و اما سوم مراد آنست كه او خواهر منست در دين پس مراد از كذبى كه در حديث وارد شده آنست كه از روى ظاهر كذبست اما در نفس الامر مطابق واقعست و در خبر آمده كه
ان المعاريض لمندوحة عن الكذب معاريض
توسعه است از معز كذب و آن عبارتست از آنكه قايل از قول خود قصد معنى كند و سامع آن غير مقصود او را از آن لفظ تصور نمايد و اين نه از قسم كذبست القصه قوم ابراهيم عليه السّلام چون لفظ انى سقيم از او شنيدند تصور مرض طاعون كردند چه اين مرض در ميان ايشان عارض شده بود بسيار از آن متوهم بودند
فَتَوَلَّوْا عَنْهُ پس برگشتند از او از روى هزيمت بجهت خوف سرايت بيمارى او بايشان مُدْبِرِينَ در حالتى كه روى گردانندگان بودند يعنى او را تنها گذاشته روى بصحرا نهادند و چون به عيدگاه خود رسيدند ابراهيم عليه السّلام متوجه بتخانه شد فَراغَ پس بخفيه ايشان ميل كرد إِلى آلِهَتِهِمْ بسوى خدايان ايشان يعنى بتانى كه بزعم ايشان خدايان بودند چون به بتخانه برآمد بتان را ديد بانواع حلى پيراسته و اطعمه متلونه نزد ايشان نهاده فَقالَ پس بر سبيل استهزا و تهجين پرستندگان ايشان گفت كه أَ لا تَأْكُلُونَ آيا نميخوريد اين اطعمه لذيذ را و چون جوابى از ايشان نشنيد ديگر باره از روى تهكم گفت كه ما لَكُمْ چيست شما را كه لا تَنْطِقُونَ سخن نميگوئيد و مرا جوابى نميدهيد در اين كلام تنبيه نموده بر آنكه اصنام چون كه جمادند و نميخورند و سخن نميگويند اخس اشيا باشند و بهيچ وجه صلاحيت عبادت نداشته باشند بعد از آن تير برداشت فَراغَ پس بپنهانى ميل كرد عَلَيْهِمْ بر سر بتان و بزد بر ايشان ضَرْباً زدنى بِالْيَمِينِ بدست راست كه قوت او بيشتر است از دست چپ و سدى گفته كه مراد بيمين قوت تام است يعنى بقوت تمام تبر را بر ايشان زد و گفتهاند كه مراد بآن سوگندى است كه خورده بود و فرمود كه تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ يعنى بسبب آن سوگند كه همه بتان را كه هفتاد و دو بت بودند در هم شكست و پاره پاره كرد مگر بت بزرگ را كه از زر ساخته بودند و ياقوت در چشمش نهاده بعد از آن آن تبر را بر دوش او نهاد چون قوم او از عيدگاه مراجعت نمودند ببتخانه در آمدند آن صورت را مشاهده كردند گفتند اين فعل كه باشد بعضى از ايشان گفتند كه اين كار ابراهيم است كه هميشه مذمت الهه ما ميكرد فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ پس روى آوردند بسوى او يَزِفُّونَ در حالتى كه شتاب ميكردند و ميدويدند تا او را گرفته نزد نمرود آوردند بعد از مباحثه و مجادله بسيار بر وجهى