تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٨٨ - سوره فاطر(٣٥) آيات ١ تا ٩
مرويست كه خدا را فرشته هست كه او را هزار هزار سر است بر هر سرى هزار هزار روى و بر رويى هزار هزار دهن و بر هر دهنى هزار هزار زبان و بهر زبانى خدا را ميخواند بهزار هزار لغت روزى بر خاطر وى بگذشت كه همانا خداى را بنده نباشد كه تسبيح او بيشتر از تسبيح من باشد حق سبحانه با وى خطابكرد كه مرا بنده ايست كه تسبيح و تهليل او بيش از اينست گفت بار خدايا او چه ميگويد فرمود كه مىگويد
سبحان اللَّه كلما سبح اللَّه شيئى و كما يحب اللَّه ان يسبح و كما هو اهله و كما ينبغى لكرم وجهه و عز جلاله و الحمد للَّه كلما حمد اللَّه شيئى و كما يحب اللَّه ان يحمد و كما هو اهله و كما ينبغى لكرم وجهه و عز جلاله و لا اله الا اللَّه كلما هلل اللَّه شيئى و كما يحب اللَّه ان يهلل و كما هو اهله و كما ينبغى لكرم وجهه و عز جلاله و اللَّه اكبر كلما كبر اللَّه شيئى و كما يحب اللَّه ان يكبر و كما هو اهله و كما ينبغى لكرم وجهه و عز جلاله
و در انوار گفته كه اين جمله فعليه استينافست براى دلالت بر آنكه تفاوت ملائكه در اجنحه مقتظاى مشيت اوست و مؤداى حكمة او نه امرى كه ذوات ايشان مستدعى آنست زيرا كه اختلاف اصناف و انواع بخواص و فضول اگر بجهة ذوات مشتركه ايشان ميبود لازم مىآمد تنافى لوازم امور متفقه و اين محالست إِنَّ اللَّهَ بدرستى كه خداى عَلى كُلِّ شَيْءٍ بر همه چيز از رسالت ملك و زيادتى خلق و غير آن قَدِيرٌ توانا است و تخصيص بعضى اشيا بتحصيل دون بعضى ديگر بجهت اراده است ما يَفْتَحِ اللَّهُ آنچه بگشايد خداى تعالى لِلنَّاسِ براى مردمان يعنى فرستد بر ايشان مِنْ رَحْمَةٍ از بخشايش خويش از روى حكمت چون نعمت و عافيت و صحت و علم و غير آن از صنوف نعم غير متناهيه و يا توفيق توبه فَلا مُمْسِكَ لَها پس باز گيرنده نيست مر آن را وَ ما يُمْسِكْ و آنچه باز گيرد از مردمان از آثار بخشش خود از وجه مصلحت فَلا مُرْسِلَ لَهُ پس هيچ فرستنده نيست مر آن را مِنْ بَعْدِهِ پس از باز گرفتن او يعنى قدرت ندارد بر آنكه آنچه وى ارسال كرده باشد امساك آن كند و آنچه امساك نموده باشد ارسال آن نمايد و بدانكه فتح مستعار است براى اطلاق و ارسال و لهذا در مقام لا فاتح له لا مرسل له واقع شده و تنكير رحمت بجهة اشاعه و ابهام است كانه قيل من آية رحمة كانت سماوية و ارضية فلا يقدر احد على امساكها و احبسها و اى شيئى يمسك اللَّه فلا يقدر احد على اطلاقه و تانيث ضمير در اول و تذكير آن در ثانى با آنكه هر دو راجع به اسم ماء شرطيهاند بجهت حمل اوست بر معنى در اول كه آن رحمت است و در ثانى بر لفظ و متكلم مخير است در اتيان نمودن بضمير مؤنث و مذكر به اعتبار لفظ و معنى و ديگر آنكه اول مفسر است برحمت پس اتباع ضمير مناسب باشد و ثانى مفسر نشده پس ترك تأنيث بنا بر اصل تذكير