تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٧ - سوره النمل(٢٧) آيات ٦٠ تا ٦٩
است از احدق بمعنى احاط ذاتَ بَهْجَةٍ كه خداوند خوبى و خرميست يعنى آراسته و زيبا ايثار ذات بر ذوات بجهت اراده جماعتست نه اعيان و عدول از غيبت بتكلم براى تاكيد اختصاص اين فعل است بر ذات او يعنى ما تواناييم و بس كه برويانيم بآب باران بوستانهاى زيبا و نيكو و براى تنبيه بر آنكه قادر نيست غير از او بر انبات حدايق بهيئة مختلفة الانواع متباعدة الطباع از مواد متشابهة كما اشار اليه بقوله ما كانَ لَكُمْ و نيست و نرسد شما را أَنْ تُنْبِتُوا آنكه برويانيد شَجَرَها درختان از بوستانها إِلهٌ مَعَ اللَّهِ آيا هست خداى باللّه يعنى نيست هيچ خدايى مقارن او كه در آفرينش اين اشياء ممد او باشد چه او منفرد است بخلق و تكوين بَلْ هُمْ بلكه مشركان قَوْمٌ يَعْدِلُونَ گروهند كه ميل مىكنند از راه حق كه توحيد است و يا عديل و شريك پيدا مىكنند براى خداى بحق أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً بدلست از ام من خلق السموات يعنى بلكه بهتر است از الهه باطله آن كسى كه گردانيد زمين را قرارگاه ادميان و دواب به اين وجه كه بعضى از آن را از ميان آب بيرون آورد و تسويه آن فرمود بر وجهى كه استقرار ايشان و دواب بر آن متمشى شود وَ جَعَلَ خِلالَها و پيدا كرد در ميان زمين أَنْهاراً جويهاى اب روان كه مياشامند و بآن زراعت مىكنند وَ جَعَلَ لَها و بيافريد براى استحكام زمين رَواسِيَ كوههاى بلند كه در او معادن متكون مىگردد و از حضيض آن چشمها مترشح مىشود وَ جَعَلَ و گردانيد بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ ميان دو درياى عذب و مالح يا خليج فارس و خليج روم حاجِزاً مانعى كه بجهت آن با يكديگر مختلط نشوند و بيان اين در سورة الفرقان گذشته أَ إِلهٌ آيا هست يعنى نيست خدايى مَعَ اللَّهِ با خداى بحق كه در خلق اين چيزها امداد او كند بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ بلكه بيشتر اهل شرك نمىدانند تفرد حق را در خلق اشياء لا جرم بشريك قايل شدهاند أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ اين نيز بدل (امن خلق السمواتست) يعنى بلكه بهتر است از شريكان ناتوان كسى كه اجابت كند بيچاره و فرو مانده را كه بليه و شدت او را ملجا ساخته باشد إِذا دَعاهُ چون بخواند او را تخصيص الْمُضْطَرَّ با آنكه اجابت غير مضطر نيز مىكند جهة آنست كه رغبت او اقويست و در سؤال اخضع و مضطر كسى است كه او را هيچ حيله و وسيله نباشد مگر حق تعالى و داس مضطرين كسيست كه در ذنوب متوغل شده باشد كه او را هيچ وسيله نجات نيست مگر غفران او سبحانه و گويند مضطر كسى است كه دل از هستى خود برداشته باشد چون غريق بحر يا گم شده در