تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٨ - سوره الروم(٣٠) آيات ١ تا ٩
رسول را از اين صورت اخبار نمود آن حضرت فرمود كه خطا كردى زيرا كه بضع ميان ثلثه و تسعه است برو و در مال و مدت بيفزاى ابو بكر بازگشت و تا مدت نه سال بر صد شتر مراهنه كردند و اينصورت قبل از آن بود كه گرو حرام شود و چون ابو بكر ميخواست كه از مكه بيرون آيد ابى گفت ترا رها نكنم تا كه ضامن بدهى پسرش عبد اللَّه ضامن پدر شد و چون ابى قصد كرد كه بجنگ احد رود عبد اللَّه ابن ابى بكر گفت ترا نگذارم تا ضامنى براى خود تعيين كنى ابى ضامن بداشت و بجنگ احد رفت و بعد از واقعه احد مجروح بمكه آمد و در آن جراحت بمرد ابو سعيد خدرى روايت كرده كه در بدر چون مسلمانان ظفر يافتند بر مشركان و در همان روز خبر آمد كه روميان غلبه كردند بر فارسيان مسلمانان شاد شدند و ابو بكر نزد ورثه ابى خلف رفته مال رهانت از ايشان بستد و نزد رسول آورد آن حضرت فرمود كه اين را تصدق كن ابو بكر همه را تصدق نمود و سبب غلبه روميان بر فارسيان چنان بود كه شهريران چون بر روميان غالب شده ولايت ايشان را خراب كرد روزى در مجلس شراب با برادر خود فرحان نشسته بود فرحان گفت كه من خواب ديدم كه بر سرير كسرى نشستهام سخن بگوش كسرى رسيد نامه نوشت بشهريران كه برادرت را فرحان بگير و گردن بزن و سرش را نزد من فرست شهريران چون نامه را مطالعه كرد در جواب نوشت كه ايها الملك فرحان مردى شجاعست و ما را در زمين دشمنان بسيارند لذا از مردى چون او چاره نيست تعجيل در قتل او مفرما كه در هر وقت كه خواهى توانى كسرى سه نامه متعاقب نوشت و در قتل او مبالغه نمود شهريران در هر نوبتى دفعى در ميان ميانداخت و بهانه ميگفت كسرى در غضب شد و بار چهارم نامه نوشت و برسولى داده باكابر لشگر فرستاد كه من شهريران را معزول كردم و فرحان را والى كردم و استمالت نامه مشتمل بر انواع الطاف بود برسولى داد گفت چون امارت بر فرحان قرار گيرد اين را بوى ده چون رسول نزد شهريران آمد و پيغام بگذارد شهريران از تخت بزير آمد و گفت سمعا و طاعة و فرحان را بجاى خود نشانده چون كار بر او قرار گرفت رسول استمالت نامه كسرى را بوى داد و در آنجا نوشته بود كه برادر خود را بكش و سرش را نزد من فرست فرحان بفرمود تا شهريران را گرفتند تيغ حاضر كردند و خواست تا برادر را بكشد شهريران گفت تعجيل مكن تا من تو را از سرى آگاهى دهم پس شخصى را فرستاد و آن نامها را كه كسرى در باب قتل او نوشته بود بياورد و بر فرحان عرض كرد و گفت من بسه دفعه نامه كه كسرى در باب قتل تو نوشته ترا نكشم تو بيك نامه مرا خواهى كشت فرحان در حال از تخت بزير آمد و ملك را ببرادر تفويض نمود پس شهريران رسولى بقيصر روم فرستاد كه مرا با تو سخنى است كه موجب ازدياد دولت و حشمت و سبب سعه مملكت تو است اما جز بمشافهه راست نيايد موضعى مقرر كن كه من و تو آنجا حاضر شويم با هر يكى پنجاه مرد چون قيصر بر مضمون