تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٣٦ - سوره يس(٣٦) آيات ٢٠ تا ٢٩
بينه نكنيد تا علم بصدق ما پيدا كنيد مستوجب نزول عذاب شويد قالُوا گفتند ايشان بعد از عجز از ايراد شبهه و اعراض از معجزه واضحه إِنَّا بدرستى كه ما تَطَيَّرْنا فال بد گرفتيم بِكُمْ بآمدن شما زيرا كه تا باين بلده آمدهايد باران نباريد و مزارع و اشجار ما خشك شد لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا و اگر باز نايستيد از دعوى خود لَنَرْجُمَنَّكُمْ هرآينه شما را سنگ باران نمائيم و در زير سنگ هلاك كنيم وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ و البته برسد شما را مِنَّا از جانب ما عَذابٌ أَلِيمٌ عذابى دردناك قالُوا گفتند رسولان طائِرُكُمْ فال بد شما مَعَكُمْ با شما است يعنى بسبب شامت عقايد فاسده و اعمال باطله شما است چه بتوحيد دعوت نمودن و مردمان را بعبادت خدا خواندن غايت بركتست و خير و ميمنت أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ آيا اگر پند داده ميشويد آن را بفال بد مىگيريد و بقتل مىترسانيد بَلْ أَنْتُمْ بلكه شما قَوْمٌ مُسْرِفُونَ گروهى هستيد از حد در گذشتگان در عصيان بجهت فرط عناد و طغيانست كه جماعتى كه بر شما واجب است كه اطاعت ايشان نمائيد تشام و تطير خود را بايشان نسبت مىدهيد محمد ابن اسحق گفته كه ملك و قوم او نيز نگرويدند و همه متفق الكلمه شده قصد كشتن ايشان كردند
وَ جاءَ و آمد در اينحال مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ از دورترين جانبى از آن شهر يعنى از در دروازه كه نهايت آن بلده بود رَجُلٌ مردى يعنى حبيب نجار يَسْعى كه بسرعت مىآمد تا برسيد نزد اينجماعت و از روى شفقت و مرحمت قالَ يا قَوْمِ گفت اى گروه من اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ تبعيت كنيد اين فرستادگان را اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْئَلُكُمْ پيروى نمائيد كسانى را كه نميخواهند از شما أَجْراً مزدى بر تبليغ رسالت و اداء دعوت وَ هُمْ مُهْتَدُونَ و ايشان راه يافتگانند بطريق خفى كه خير هر دو سرا منوط است براى ايشان پس او را گفتند كه آيا دين ما را ميگذارى و تبعيت ايشان اختيار ميكنى او در جواب ايشان گفت كه وَ ما لِيَ و چيست مرا كه از روى اعتقاد لا أَعْبُدُ نپرستم الَّذِي فَطَرَنِي آن كسى كه آفريده است مرا و از عدم مرا بوجود آورده اضافه فطر بخود دالست بر اظهار شكر و لطف ارشاد و امحاض نصح زيرا كه چيزى كه از براى نفس خود خواسته است از براى ايشان اراده نموده و مراد بان تقريع ايشانست بر ترك عبادت خالق و مشغول شدن بعبادت