تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٥ - سوره القصص(٢٨) آيات ٣٠ تا ٣٩
رسيده از مشاهده حيه يعنى دستهاى خود را كه گسترده بودى و منبسط ساخته جهت ترسيدن از حيه همچه خائف فزع آن را جمع كن به اين وجه كه ادخال يمين كن در تحت عضد يسرى يا بعكس و يا بادخال آن در گريبان تا تسكين يابى و خوف از دلت زايل گردد و ابن عباس و مجاهد فرمودهاند كه دست خود را بر آينه گذار تا زايل گردد آنچه بتو رسيده از خوف و ترس نزد معاينه حيه و بعضى گويند معنى آنست كه چون دست سفيد و درخشان از گريبان بيرون آرى نترسى ديگر باره دست در زير بغل آور تا چنان شود كه بود و خوف زايل گردد و گاه هست ذكر مفرد ميكند و مراد بآن تثنيه ميباشد كقوله (يداك يد احديها الجود كله و راحتك الاخرى طعان تغامره) كه مراد بآن بدان است بدليل احديهما پس بنا بر اين ميتواند بود كه مراد بافراد جناح تثنيه باشد يعنى هر دو بال خود بجانب خود ضم كن و در كشاف آورده كه معنى وَ اضْمُمْ إِلَيْكَ جَناحَكَ مِنَ الرَّهْبِ بر دو وجه است يكى آنكه چون حقتعالى عصا را بحيه منقلب ساخت موسى عليه السّلام فزع و اضطراب كرد و آن حيه را بدست خود دفع ميكرد و از آن اتقا ميكرد هم چنان كه كسى از شيئى خايفست آن را بدست خود دفع ميكند حقتعالى باو گفت كه اتقاء حيه بيد موجب غضاضة و نقيصه است نزد اعدا پس چون كه آن را انداختى و بحيه منقلب گشت دست خود را در تحت عضد خود را در آر بجاى اتقاى تو از حيه تا دو امر بر تو حاصل شود يكى اجتناب از چيزى كه موجب غضاضة است و ديگرى اظهار معجزه ديگر و مراد بجناح يد است زيرا كه يدين بمنزله جناحين است از طاير دوم آنكه اين كنايتست از خم تحلد و ثبات و ضبط نفس و تشدد آن نزد انقلاب عصا بحيه مستعار از حال طاير كه نزد خوف نشر جناحين ميكند و در وقت اطمينان و امنيت ضم آنها ميكند بخود از اصمعى روايت كرده كه گفت اعرابى را ديدم كه بيكى ميگفت اعظمى بما رهبك گفتم رهب چيست گفت آستين و اين لغة حمير است پس معنى اين باشد كه اى موسى دست از آستين خود بجانب خود ضم كن و اين وجهى ضعيف است چه با وجود عدم فصاحت موسى عليه السّلام در آن شب جبه بىآستين پوشيده بود و از ابو على نقل كردهاند كه گفت مراد باين عزم موسى است بر فعل مامور و حث او بر جد و جهد در آن تا خوف او مانع او نشود از القاى عصا و اخراج يد و نظير اينست كه اشدد حيازيمك للموت فان الموت لاقيكا كه مراد بآن شد و ربط نيست بلكه تاهبست براى موت و مستعد و مهيا شدن براى لقاى آن تا از لقاى آن نترسد و از وقوع آن انديشه نكند و در مواضع متعدده ذكر يد شده كه مراد بآن صاحب يد است و من ذلك قولهم لبيك و الخير بين يديك و منه قوله تعالى بِما قَدَّمَتْ يَداكَ مانند عضد كه قائم مقام جميع بدن ميشود كقوله سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ پس مراد آنست كه خود را نگهدار از عروض خوف و طريان