تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٧٦ - سوره الصافات(٣٧) آيات ٨٠ تا ٨٩
تا او را تشبيه باين اصنام مىكنيد و ايشان را شريك او ميگردانيد يعنى چون كه مشابه هيچ چيز نيست و شريك ميبايد كه شبيه صاحب خود باشد پس بچه جهت بتان را شريك او مىدانيد ايشان چون از اينجهت ملزم شدند اصلا التفات بآن ننموده در جواب گفتند كه فردا عيد ماست و بصحرا خواهيم رفت و امروز اطعمه متلونه طبخ مىنمائيم و بر حوالى بتان مىگذاريم فردا چون از صحرا معاودت نمائيم ببتخانه در آمده طعامها را برسم تيمن و تبرك قسمت كنيم تو فردا رفيق ما باش و مجمع ما را تفرج نما و از ان جا با ما ببتخانه در آى تا بتجمل و تزيين بتان و صور اشكال ايشان را نظر كنى و ما مىدانيم كه بعد از تماشاى ايشان ديگر ملامت نخواهى كرد و ما را در پرستش ايشان معاف خواهى داشت ابراهيم از استماع اين كلام هيچ جواب نداد و روز ديگر در وقت طلوع صبح عم و ياران وى گفتند كه اى ابراهيم بيا تا بصحرا رويم فَنَظَرَ پس در نگريست ابراهيم نَظْرَةً نگريستنى فِي النُّجُومِ بستارگان نه بطريق استخراج احكام از آن زيرا كه اهل تنجيم اهل ضلالند چنان كه حديث
المنجم كالكاهن و الكاهن كالكافر و الكافر فى النار
دلالت ميكند بر آن بلكه منشأ نظر كردن او بنجوم آن بود كه او تب غب داشت و چون ستارههايى كه نشان كرده بود بموضع معين رسيدندى او را نوبت تب رسيدى و اين هنگام كه او را بصحرا ميخواندند بآن ستارهها نظر كرد نزديك بآنموضع معين رسيده بودند فَقالَ پس گفت إِنِّي سَقِيمٌ بدرستى كه من بيمارم يعنى استدلال ميكنم به اينكه البته بيمار خواهم شد و نوبت تب مرا در خواهد يافت و اين تسميه شيئى است باسم ما يؤل اليه از قبيل إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ و لهذا مضارع محقق الوقوع را بصيغه ماضى ادا مىكنند و قايل آن را كاذب نميگويند در قرآن مثل اين بسيار است پس از گفتار انى سقيم كذب ابراهيم لازم نيامد و چون كه حروف جاره در مواضع يكديگر واقع ميشوند پس مقتنع نيست كه فى در اين مقام بمعنى الى باشد نه بمعنى ظرفيت كه مشعر است بر نظر كردن در احوال ستاره از مقارنه و رجعت و هبوط و صعود و غير آن هم چنان كه داب منجمانست و ميتواند بود كه خداى تعالى وحى فرستاده باشد باو كه مستحق خواهى شد به بيمارى اگر چه بيمارى عادت او نبوده باشد و طلوع نجم يا افول آن بر وجه مخصوص يا اقتران آن بنجم ديگر را علامات بيمارى او گردانيده باشد و اين هنگام كه آن امارت را ديده باشد گفته باشد كه انى سقيم و ايشان تصور كرده باشند كه اين را از علوم نجوم گفته باشد و گويند كه نظر كردن او در نجوم بجهت تفكر و تامل او بود در آنكه آنها محدثاند و مخلوق و متغير و متبدل و با وجود اينحال محل تعجب است كه جماعتى كه لاف عقل مىزنند اينها را خداى خود تصور كرده بعبادت آن اشتغال مينمايند و اينكه گفت انى سقيم مراد او اين بود كه دل