تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٠ - سوره النمل(٢٧) آيات ٢٢ تا ٣٩
آن عمل نمايم و بآن بدانم كه پيغمبر است يا نه يعنى اگر هديه مرا قبول كند ملكست و اگر نه پيغمبر پس پانصد غلام را لباس كنيزان پوشانيد به اين وجه كه جبههاى زربفت در بر ايشان كرد و لباسهايى كه زنان در برداشتند ايشان را بآن ملبس ساخت و دستوانهاى طلا در ساعد ايشان كرده و طوقهاى طلا در گردن و گوشوارهاى طلا در گوشها و ايشان را بر اسبهاى تازى بدوى سوار كرده و پانصد جاريه را بزى غلامان بر آراست از قبا و طاقيه و كمربند و ايشان را بر اسبان يابو نشانيد و زينهاى هر يك از ذهب مرصع بجواهر بياراست و هزار خشت طلا و نقره و اسبهاى تازى بازين مرصع و تاجى از زر مكلل بدر و ياقوت و مقدارى معين از مشك و عنبر و حقه از جواهر و در ناسفته و مهره جذعه كج سفته براى فرستادن تعيين نمود و در روايتى آنست كه جوارى و غلامان را بيك نوع لباس ملبس گردانيد و نامه نوشت و اين هدايا را بتفصيل در آنجا ياد كرد و در آنجا بيان كرد كه اگر تو پيغمبرى فرق كن كه غلام كدام است و كنيز كدام و ديگر بگو در حقه چيست و ناسفته را سوراخ كن و آنچه سفته است رشته در او كش و منذر بن عمرو را با يكى ديگر از اشراف قوم براى رفتن مقرر فرمود و گفت اى منذر برو و نيكو احتياط كن اگر بچشم غضب در تو نكرد نترسى كه او پادشاهست و ما بر او غالب خواهيم شد و اگر بتازه رويى و خوشخويى با تو سخن گويد بدانكه پيغمبر است و سخن او را نيكو بشنو و جواب نامه را باز آور و دليل ديگر بر نبوت وى آنست كه ميان جوارى و غلامان تميز كند و گوهر ناسفته را سوراخ كند و مهره كج سفته را در رشته كشد پس رسولان را ساز رفتن كرد و روانه ساخت و هدهد پيش از رسيدن ايشان بيامد و سليمان را اخبار كرد از آمدن رسولان و آوردن هديهاى مذكوره با نامه سليمان بفرمود تا ديوان ديوانگاهى را از زر و نقره ساختند و ميدانى كه هفت فرسخ طول آن بود بخشتهاى طلا و نقره فرش انداختند و فرشهاى ملوكانه كه مرصع بدر و ياقوت و انواع جواهر بود بر آن بگستردند و ديوان را فرمود كه از دريا اسبان مختلف الالوان كه از آن نيكوتر نباشد بياورند و همه را زينهاى مرصع نهاده در روز رسيدن منذر بر جانب ميدان بداشتند و امر كرد تا هر يك از آدميان و پريان و ديوان و سباع و وحوش و طيور و هوام حاضر شدند و طيور در روى هوا پر در پر بافتند و تخت وى را در ميان ميدان نهادند و چهار هزار كرسى زرين و سيمين بر دست راست و چپ او وضع كردند و وزرا و علماء و اعيان مملكت را امر كرد تا بر آن نشستند و لشگريان بترتيب صف در صف كشيدند به اين وجه كه چند فرسخ در پيش آدميان بايستادند و چند فرسخ از پس ايشان جنيان و از پس ايشان چند فرسخ سباع و بعد وحوش هزار ديده فلك در هزار قرن مجلسى بدان تكلف و خوبى نديده بود چون رسولان بكنار ميدان رسيدند اسبان را ديدند كه بر سر خشت