تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٦١ - سوره الروم(٣٠) آيات ١ تا ٩
است ببعضى از ظواهر دنيا چه از جمله علم بظواهر آن معرفت حقايق و صفات و خصايص و افعال و اسباب آنست و كيفيت صدور اين امور از آن و كيفيت تصرف در آن و لهذا ظاهرا را بر طريق تنكير ايراد فرموده بعد از بيان غفلت اهل دنيا و اشتغال ايشان بآن كه مثمر عدم تفكر است در امر آخرت و عدم تزود براى آن حث بندگان ميكند بر تفكر و تدبر آنچه دالست بر توحيد او و ميفرمايد كه أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا آيا تفكر نميكنند و استفهام براى تقرير است يعنى بايد كه تفكر كنند فِي أَنْفُسِهِمْ در نفسهاى خود اين ظرف تفكر است يعنى بايد كه احداث تفكر كنند در خود يا آيا تفكر نميكنند در امر نفسهاى خود كه آن مزاياى ممكناتست كه متجلى ميشود در آن مر مستبصر را آنچه متجلى ميگردد مر او را در همه ممكنات زيرا كه هر چه در آفاقست نموداران در انفس ميتوان يافت پس بايد كه در خود ايجاد تفكر كنند تا متحقق شود ايشان را كه قدرت مبدع آن بر اعاده آن مانند قدرت اوست بر ابداى آن و تفكر اگر چه در غير قلوب نيست ليكن ذكر آن بجهت زيادتى تصوير حال متفكرينست كقولك (اعتقده فى قلبك و اضمره فى نفسك) و محتمل است كه فى انفسهم صله تفكر باشد كقولك تفكر فى الامر و اجال فيه فكره يعنى بايد كه در كار نفس خود تفكر كنند كه اقربست بايشان از غير آن تا از آن راه بر تدبر وجود صانع عالم و مدبران كه متصف است بقدرت باهره بر جميع امور ممكنه كه از جمله آن اعاده است و يا بجهت تدبر در آنچه حقتعالى ابداع فرموده در ظاهر و باطن نفس از غرايب حكم كه دالند بر تدبير نه اهمال تا عارف شوند بانتهاء آن بوقت مجازات كه آن قيامت است و عالم گردند نزد آن بر آنكه ساير خلايق نيز امر آن بر حكمت و تدبير است و لا بد است انتهاى آن به اين وقت ما خَلَقَ اللَّهُ متعلقست بقول يا علم محذوف كه كلام سابق دالست بر آن اى او لم يتفكروا فيقولوا يا فيعلموا يعنى آيا تفكر نمىكنند تا قايل شوند يا عالم گردند به اينكه نيافريد خداى السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ آسمانها و زمينها را وَ ما بَيْنَهُما و آنچه در ميان آسمانها و زمين است إِلَّا بِالْحَقِ مگر مقرون بحق و مصحوب بحكمت يعنى بجهت غرض صحيح و حكمت بليغ كه آن استدلالست بآن بر توحيد و قدرت حضرت عزت نه براى باطل و عبث و بازى وَ أَجَلٍ مُسَمًّى و بجهت تقدير وقتى نامبرده شده كه نزد آن منتهى ميشوند و اثرى از آنها باقى نماند مرا در روز قيامت است كه چون در رسد تمام آسمان و زمينها و ما بينهما معدوم و فانى گردد وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ و بدرستى كه بسيارى از مردمان بِلِقاءِ رَبِّهِمْ برسيدن بجزاء پروردگار خود كه آن نزد انقضاى اجل مسمى است