تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٠ - سوره لقمان(٣١) آيات ١٠ تا ١٩
بآن نكند كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها گوييا كه هرگز اين نشنيده اين حال است از مستكبرا يعنى استكبار كننده است در حالتى كه مشابهت حال او بحال كسى كه استماع آن نكرده كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ گوييا در هر دو گوش او وَقْراً گرانيست اين حالست از لم يسمعها يعنى نميشنود در حالتى كه مانند كسى است كه گوش او گران است و قدرت بر استماع ندارد و اين حالات ثلثه براى بيان حال معرض است از قرآن و سخن حق و ميتواند بود كه جملتين آخرتين استيناف باشد نه حال يعنى ضلالت و غوايت او بر وجهيست كه چون حديث لهو شنود سماع گوشش يكى دو شود و چون آيات ما بر وى خوانند خويشتن را كر سازد تا پندارى كه هيچ نميشنود كقول الشاعر صم اذا سمعوا خيرا ذكرت به و ان ذكرت بسوء عندهم اذا نو فَبَشِّرْهُ پس بشارت ده او را بِعَذابٍ أَلِيمٍ بعذابى دردناك يعنى اعلام كن عذاب او را كه عذاب اليم باو رسنده است ذكر تهديد بعنوان بشارت بر سبيل تهكمست بعد از آن از حال و مال اهل ايمان خبر ميدهد كه إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا بدرستى كه آنان كه گرويدند بخدا و رسول وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ و كردند كارهاى شايسته لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ مر ايشارانست بهشتهاى با نعمت و ناز اصل كلام نعيم جنات است و بجهت مبالغه معكوس واقع شده و قوله خالِدِينَ فِيها حالست از ضمير لهم يا از جنات و عامل آن فعليست كه جار و مجرور متعلق است بآن اى ثبت و حصل يعنى ثابت است مر ايشان را نعمت جنت در حالتى كه جاويد باشند در آن وَعْدَ اللَّهِ وعده كرده است خداى وعده كردنى حَقًّا درست و راست است آن وعده و درست بودنى اول مصدريست مؤكد لنفسه و ثانى لغيره زيرا كه لهم جنات وعد است و هر وعده مستلزم آن نيست كه حق باشد وَ هُوَ الْعَزِيزُ و او است خداى غالب كه هيچ كس بر او غالب نتواند شد تا منع كند او را از انجاز وعده و وعيد الْحَكِيمُ راستكار كه هر چه كند بر وجه حكمت بود و مستدعى مصلحت
و بعد از ذكر وعد و وعيد بيان افعال محكمه خود ميكند كه دالند بر توحيد و قدرت او و ميفرمايد كه خَلَقَ السَّماواتِ بيافريد آسمانها را بِغَيْرِ عَمَدٍ بدون ستون بلكه معلق است و امساك آن بقدرت او است تَرَوْنَها مىبيند شما آن آسمانها را اين جمله مستانفست يا در محل جر كه صفة عمد است اى بغير عمد مرئية يعنى عمد آن بعمديست كه مشاهده شما نيست چه عمد آن عبارت است از امساك آن بقدرت كامله و بر هر دو تقدير ذكر ترونها بجهت استشهاد است برؤيت سماوات در حالتى كه غير معموره است