تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٢٢ - سوره العنكبوت(٢٩) آيات ١٠ تا ١٩
بر ايشان رسانند از شبهات باطله و اقاويل فاسده و اكاذيب مضله و چون در ما تقديم ذكر حال مجاهد صابر نمود و حال كسى كه بخلاف آنست در عقب آن ذكر قصه نوح نمود و بيان صبر او بر اذيت قوم و تكذيب ايشان او را در مدت طويله و فرمود وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ و نزد بعضى قصه نوح و قصه بعضى ديگر از انبيا كه بعد از اين مذكورند متصلست بآيه و لقد فتنا الذين من قبلهم چه قصص انبيا مفصل و مبين آن آيهاند و يا آن كه چون حقتعالى امر و نهى نمود و وعد و وعيد داد بر ارتكاب آن و اجتناب از آن مؤكد ساخت آن را بقصص انبيا و اول شروع در قصه نوح نمود كه شيخ الانبيا است و مقدم بر اكثر ايشان و فرمود كه بدرستى كه ما فرستاديم نوح را بسوى قوم او فَلَبِثَ فِيهِمْ پس درنگ كرد در ميان ايشان بجهت دعوت كردن ايشان را بطريق حق أَلْفَ سَنَةٍ هزار سال إِلَّا خَمْسِينَ عاماً مگر پنجاه سال يعنى نهصد و پنجاه سال دعوت ايشان كرد و روايت اشهر آنست كه در سن چهل سالگى مبعوث شد بر قوم و مدت نهصد و پنجاه سال خلقان را بخدا دعوت كرد و بعد از طوفان شصت سال بزيست پس سن مبارك وى هزار و پنجاه سال بوده است و در احقاف آورده كه عمر وى هزار و چهار صد سال بود و صاحب عين المعانى فرموده كه سيصد و هفتاد سال دعوت فرمود و نهصد و پنجاه سال بزيست و بروايت ابن عباس حقتعالى او را در سن چهل سالگى بقوم فرستاد هزار كم پنجاه سال پيش از طوفان دعوت فرمود و از پس طوفان چندان بماند كه مردم از تناكح و تناسل او بسيار شدند و شيخ ابو جعفر بابويه (ره) در كتاب نبوت آورده كه عمر او دو هزار و پانصد سال بود و چون وقت وفات وى نزديك رسيد ملك الموت بوقت قبض روح وى از او پرسيد
يا شيخ الانبياء كيف وجدت الدنيا
دنيا را چگونه يافتى فرمود مثل خانه كه دو در داشته باشد بيكدر در آمده و از ديگرى بيرون رفتم و ببايد دانست كه ايثار ألف سنة الا خمسين عاما بر تسع مائة و خمسين بجهت دلالتست بر كمال عدد چه گاه هست كه اطلاق تسع مائة و خمسين بر عددى ميكنند كه قريب بآن باشد پس اگر حقتعالى تسع مائة و خمسين ميگفت جايز ميبود توهم اطلاق اين عدد بر اكثر آن و اين توهم در الف سنة الا خمسين عاما منفيست فكانه قيل تسع مائه و خمسين سنه كامله و وافيه العدد و مع ذلك در ذكر الف تخييل طول مدتست مر سامع را و اين مقصود است در اين مقام زيرا كه غرض از اين قصه تسليه پيغمبر است (ص) و تثبيت او بر مكايده از كفر و ذكر عادى كه اكبر اعدادست اوقع و اوصلست باين غرض و اختلاف مميزين كه آن سنة و عاما است جهت آنست كه تكرير لفظ واحد در كلام واحد موجب بشاعة كلام است و حقيق باجتناب در بلاغت مگر در صورتى كه تكرار